تبليغاتX
khosrovshahr

خسرو دوم معروف به خسرو پرویز پادشاه ساسانی (590 الی 628 میلادی)


خسرو پرویز از طریق وستهم و وندوی دو نفر از بزرگان ایران پس از خلع هرمزد چهارم به پادشاهی رسید. خسروپرویز در این روزگار در آذرآبادگان بود و چون به شاهی رسید شتابان به تیسفون رفت و در سال
۵۹۰ م. تاج سلطنت به سر نهاد. چندی بعد هرمزد پدر او که پس از خلع از سلطنت کور شده بود به قتل رسید . بنابر رأی ثئوفیلاکوس این کار به امر خسرو پرویز واقع شد ولی بعضی می‌گویند خسرو رضایت ضمنی بقتل او داد.

در این ایام بهرام چوبین سردار معروف ایرانی که از مردم ری و پسر بهرام گشتسب و از دودمان بزرگ مهران بود پس از آن که در زمان هرمزد بر طوایف سرحدات شمال و مشرق بر ترکان فایق آمد به فرماندهی کل نیروی ایران در برابر رومیان منصوب شد لیکن در این جنگ او شکست خورد. هرمزد او را بطرز موهنی از فرماندهی خلع کرد. این فرمانده که بسیار قادر و در بین سربازان خود نهایت محبوبیت را داشت پس از خلع شدن آرام ننشست و چون خسرو پرویز بتخت نشست علم مخالفت برافراشت و به خسروپرویز شورید و از آنجا که او نیرومند بود و شاه ایران تازه بر تخت سلطنت نشسته بود خسرو را هزیمت کرد و خسرو به هزیمت به نزد امپراتور موریکیوس امپراتور روم رفت و نیز فاتحانه بپایتخت درآمد و تاج شاهی بر سر نهاد ولی دولت او مستعجل بود و مصادف با شورشها و مخالفت‌های روحانیان شد. گرچه یهود او را حمایت مالی می‌کردند و از حامیان خود می‌شمردند ولی وندوی که دستگیر و زندانی شده بود به‌وسیلهٔ چند تن از بزرگان از زندان رهایی یافت و پیشرو مخالفان وهرام شد. توطئه وندوی بجایی نرسید وهرام شورش را خاتمه داد و فرونشاند. وندوی به نزد برادر به آذربایجان رفت و نزد برادر خود وستهم که برای خسروپرویز علم برداشته بود مستقر شد و در این بین قیصر خسروپرویز را حمایت کرد بشرط آنکه شهرهای دارا و مایفرقط (میافارقین) را به روم واگذارد. خسروپرویز این پیشنهاد را قبول کرد و او خسروپرویز را با لشکری به ایران فرستاد و پس از جنگهای خونین که یک سوی آن وهرام با لشکریانش بود و سوی دیگر خسرو پرویز با لشکر رومی و اتباع ارمنی موشل و ایرانیانی که به او پیوسته بودند سرانجام وهرام را در گنزک آذربایجان منهزم کرد. وهرام به بلخ رفت و در آن جا بیاسود و چندی بعد به دستور خسروپرویز کشته شد. مؤبدان چندان از بازگشت خسرو راضی نبودند زیرا این پادشاه از روم این ارمغان را همراه داشت که نسبت به اوهام و خرافات نصاری میلی حاصل کرده بود و مؤبد او در این عقاید زنی عیسوی شیرین‌نام بود که سوگلی حرم او بود. با وجود آنکه خسرو بر وهرام دست یافته بود ولی همیشه خطری که از جانب بزرگان او را تهدید می‌کرد برجای خود باقی بود و سرانجام «وندوی» و «وستهم» دو سرداری که بیاری او برخاسته بودند مورد خشم سلطان قرار گرفتند پس خسرو وندوی را هلاک کرد و وستهم به خراسان رفت و مدت ده سال در آن خطه بیاری افواج دیلمی و جنگجویان باقی مانده از لشکر وهرام سلطنت کرد و چنانکه سکه‌ها نشان می‌دهد وستهم دو تن از شاهان کوشانی بنام شاوگ و پریوگ را به فرمان خود درآورد. خسرو که خبر طغیان وستهم را شنیده بود ابتدا ترسید ولی براثر نصایح یکی از اسقفهای عیسوی سبهریشوع تشجیع شد و سرانجام وستهم را پس از جنگها و دسیسه‌ها از پای درآورد و بر اثر آن سبهریشوع را به پاداش این کمک بجای یشوع‌یبه که جهان را بدرود گفته بود بمقام جاثلیقی نصب کرد.

چند سالی نگذشته بود که موریکیوس امپراتور روم که بدست فوکاس کشته شده بود بهانه بدست خسروپرویز داد تا او جنگی را با روم آغاز کند. فوکاس به دست هرقل (هراکلیوس) خلع شد ولی جنگ بپایان نرسید. سرداران در جنگ با رومیها فتوحات نمایانی کردند و شهرهای الرها و انطاکیه و دمشق را تسخیر نمودند سپس اورشلیم را نیز گرفتند و صلیب مقدس را از آنجا به تیسفون فرستادند و عاقبت اسکندریه و بعضی از نواحی مصر که از زمان هخامنشیان از تصرف دولت ایران بدررفته بود بدست ایرانیان افتاد. در این تاریخ یعنی در ۶۱۵ م. قدرت و شوکت خسروپرویز به اوج تعالی رسید و در سرحدات نیز مهاجمات پادشاهی که نسبش به هفتالیان می‌پیوست و تابع خاقان ترک بود به پای‌مردی یکی از سرداران خسرو موسوم به سمبات باگراتونی ارمنی دفع شد و این پادشاه به خاک هلاکت افتاد. قسمتی از شمال غربی هندوستان نیز طوق اطاعت شاهنشاه ایران را بگردن نهادند و وجود سکه‌های خسرو در این نواحی شاهد این مدعا است.

بزرگ‌ترین سرداران لشکر ایران دو تن بودند یکی شاهین وهمن‌زادگان که سمت پادگوسپانی غرب داشت و دیگر فرخان که او را رومیزان هم می‌گفتند و او دارای لقب شهروراز (گراز کشور) بود. شاهین در آسیای صغیر فتوحات بسیار کرد و شهر کالسدون را در برابر قسطنطنیه بتصرف آورد. و پس از آن درگذشت، شاید هم به فرمان خسرو او را به هلاکت رسانیده اما شهروراز که بلاد عظیمه شامات و بیت‌المقدس را گرفته به محاصره قسطنطنیه همت گماشت ولی وسیله عبور از بسفورد و ورود به ساحل اروپایی را نداشت. عاقبت فراکلیوس موفق شد که از پیشرفت سپاه فاتح ایران جلوگیری کند و افواج شاهنشاه را پس راند و آسیای صغیر و ارمنستان را فتح نماید و به آذربایجان درآید و در ۶۲۳ م. شهر کنزگ را تسخیر و آتشکدهٔ بزرگ آذرگشتسب را ویران کند.

خسرو در موقع فرار از این شهر آتش مقدس را بهمراه برد و در سالهای بعد قوم خزر از نژاد ترک که در ظرف نیمه اخیر قرن ششم در قفقاز مسکن گزیده بودند دربند را بچنگ آورده با قیصر روم عقد مودت بستند قیصر در این وقت لشکر به بین‌النهرین کشید و در ۶۲۸ م. کاخ سلطنتی او در دستگرد به تصرف رومیان درآمد و تیسفون در خطر محاصره افتاد خسروپرویز پایتخت را ترک کرد و خود را به مأمنی کشید و چیزی نگذشت که در اثنای شورشی کشته شد.

خسروپرویز یکی از شاهان با اقتدار ساسانی است شهریاری بود که خود را چنین می‌خواند «انسانی جاویدان در میان خدایان و خدایی بسیار توانا در میان آدمیان، صاحب شهرت عظیم، شهریاری که با خورشید طالع می‌شود و دیدگان شب عطاکردهٔ اوست». خسروپرویز گنج شاهی بزرگ فراهم آورد و بنا بروایات تاریخ‌نویسان دربارهٔ گنجهای او: آنچه بسال ۱۸ سلطنت خود بگنج خود در تیسفون نقل کرد قریب ۴۶۸ میلیون مثقال زر بود و علاوه بر آن کثیری جواهر و جامه‌های گرانبها بر تخمینی که خسروپرویز پس از سقوط خود از مال و گنج خود زده دارایی او خیلی بیش از این میزان بوده‌است بعد از سیزده سال سلطنت در گنج او ۸۰۰ میلیون مثقال نقود جمع شده بود و چون پادشاهی او به سی سال رسید با وجود جنگهای طولانی و پرخرجی که کرد میزان نقود او به ۱۵۰ میلیون مثقال بالغ گردید افزایش ثروت او در سالهای اخیر بسبب وصول بقایای مالیاتی بود که بدون اندک ترحم و رعایتی از مردم می‌گرفت این پادشاه کینه‌توز و درون‌پوش و عاری از دلیری و شهامت بود، اما اگر چه آزمند بود ولی امساک نداشت و برای جلال خود از بذل مال به جهت تجمل دریغ نمیکرد چون غیبگویان به او گفته بودند که اقامت تیسفون بر او نامبارک است اقامتگاه او قلعهٔ دستگرد یا دستگرد خسرو بود که نویسندگان عرب آنرا الدسکره یا دستکرة‌الملک می‌خواندند و این محل در کنار شاهراه نظامی بود که از بغداد به همدان می‌رفت و در مسافت ۱۰۷ کیلومتر تقریباً از پایتخت به طرف شمال شرقی نزد شهر قدیم ارتمیه قرار داشت.

خسروپرویز یکی از شاهان عیاش بود و دوشیزگان و بیوه‌زنان و زنان صاحب اولاد را که زیبا می‌یافت به حرم خود می‌آورد و هروقت می‌خواست زن می‌گرفت محبوبهٔ خسرو شیرین نام که عیسوی بود و بعضی از مورخان او را یونانی دانسته‌اند، این زن در اوائل سلطنت خسرو به عقد او درآمد و با وجودی که از حیث منزلت از مریم دختر قیصر پائین‌تر بود در خسرو نفوذی تمام داشت و باز مشهور است که خسرو خواهر وهرام چوبین را بنام گردیگ به زنی گرفت مجالس عیش و عشرت خسرو پرویز زبان‌زد تاریخ‌نویسان عرب و ایران است مطبخ خسروپرویز و الوان اغذیهٔ او مشهور است مطربان و مغنیان خسروپرویز مشهور آفاق بوده‌است و از مطربان معروف او سرکش و باربذ یا پهلبد و ریدک خوش ارز است. اسب خسروپرویز بنام شبدیز است و در تاریخ و اشعار ایرانی به کرات از آن نام برده شده‌است و نیز «گنج بادآورده» از گنجهایی است که تاریخ‌نویسان ایرانی آن را به خسروپرویز نسبت می‌دهند. ظهور پیغمبر اسلام بعهد او بود و او مدت ۳۸ سال بر ایران حکم راند و سرانجام در (3 آوریل 628) به تائید پسرش شیرویه کشته شد.

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 16:23 |
 

چرچی

سردریه گئدنده پیاده، اولاندا ائششکینن گئدردیلر سردریه ایلمک سالماغا پیاده گئدردیلر سردری یولی آلادوز – سنگستاننان یولیدی حاج عابباسعلی‌نین اوغلی حاج حسین قلی نون کرخاناسیندا ایشلردیلر بیر –ایکی قرانا ، گون چیخان گون باتان

گلردیق آلاندوز گولونون باشیندا سید واریدی میر علی اکبر توکانیننان ائوه اوننان –بوننان آلاردیب گلردیلر .

کتابعلیعمی ( ایکی گوزدن گورمزدی ) 60 ایل دن بری بیر تلیس دالینا ، بیر آل-وئر سبدی قولونا سالاردی پیادا سردریده گلردی ، او چوخ پول آلاردی، چای ، شیرنی ساققیز ،اینه، ساپ ،کئش،آینا ،چوالدیز ساتاردی ، بیر حلبی نفت اوزی‌نن گتیرردی هر ایستیه‌نه بیر شوشه نفت چراغ یاندیرماغا ساتاردی چرچیلر خصوصا کتابعلی کهنه چاریخ آلاردی اونون یئرینه اوشاخلارا ساققیز و یئمه‌لی وئرردی اَلی‌نن پولی سئچردی هر شئیی بولردی آخیرده یولون توتوب پیاده سردریه قایداردی

چاریخ اینک کلله‌سینین دَریسینن دوزه‌لردی

چرچیلر هر واقت گلردیلر یای-قیش بیلمزدیلر موختلیف فصل‌ موناسیبتلرده ما للاری فرق ایلردی آخیر چرشنبه اوشاقلارا پالچیخ فیشقا چرچیلرین گوزه گله‌لن ‌شئی‌لریننیدی. فیشقالارا سو نده چالاردی

عرب حسین سردریدن قدیم پیاده ، سونرالاردا ائششک ، آخیردا دو چرخینن بزاز مالی گتیرردی

سوچی علی سردریدن قدیم پیاده ، سونرا ائششک،آخیرلاردا موتور ، تاکسی باردا قاب-قاشیق، پارچا ، خرازی مالی گتیرردی

بایراما یاخین چرچیلر پیر دیبینده دوشردیلر بوگونلرده وسایللری فرقیلی اولاردی چوخلی اوشاق شئیلری ساتاردلار او جمله دَن پالچیخ فیشقا

بایرامدا اوشاخلارا خسروشاه بازاریننان بیرجوره یاشماخ واریدی آیدینا توس دییردیلر موختلیف بویا سی یوموشاخ اولاردی آلیناردی

خسروشاه چرچی بازاری بوتون سردری محالین قدیمی بازارلاریندا بیری دیر هفته دوردی ( سه شنبه) ناهاردان قاباخ خسرو شهرده قورولار، اوردا هر شئی اولار مال-حیوانان توتدی بزاز مالی خرازی ، یئملی، گیملی هرنه کی بیر توپلومون لازیمیدیر اوردا اولار هفته دوردونه بازار گونی دئییلر باغمعروف آل-وئرین بیر قسمی ده او بازاردا ن اولار دی خصوصا بایرام آلیش-وئریشی اوردان اولاردی چرشنبه یئمیشی ، بهاردا قویون- قوزی سوروسون اوردان آلاردلار پاییزدا مال –حیوانی اوردا ساتاردلار

6 ایلدیر باغ‌معروفدا چرچی بازاری قورولوب هفته اوچی ناهاردان قاباخ هر شئی لازیم اولسا تاپیلار آما خسروشاه بازاری هَله ده یئرین ایتیرمییب

رشید پژوم : علی بقال منیم عمیم اولار توکان‌نا وسایل آلاندا سردریه گئدردیخ ایلک اونجه یونیس‌عمی واریدی سبد تاپشیرمیشدی اونی ایستردی سبدین ایچینه بوستاندا قوحون- قارپیز دولدوراردیلار او سبدلره دوشی‌ده دئییلردی دوشی‌یه دولدوران قیرا – قوحونی سردریده، تبریزده صاحب‌الامیر میدانیندا ساتاردلار اوداندا گئچردیق کروانسرادا پالان تیکه‌نه تاپشریدیقی پالانی آلاردی دوشی‌نن پالانی گتیرمسی آغیر اولاندا تاپشیراردی صاباح اژدر آت- ائششگینن بوغدا دَییرمانا گتیرنده اولاری اوزینن گتیرسین کورپی اوستونده لازم اولانی آلیب پیادا کنده یولا دوشردیق خورما ، اَلچه، نخود ، ساققیز ، کئش، یومورتا، چینی چای دان ، ایستکان- نعلبکی ......توکاندا اولان شئیلریدی، آل- ورده آزراراخ پول وئرردی قالانی یومورتا، بوغدا ، آرپا ،وئرردی خورما ،چای و ایسته دیگین آلاردی

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 11:29 |

تمدنهاي باستان غرب آذربايجان

عادل ارشادي فر



تمدن هاي آغازين:
حوزه درياچه اروميه از نخستين مراكز فرهنگي باستاني شرق ميانه ودرمحدوده فلات
ايران از نخستين مراكز جمعيت هاي متمركز بوده است. آغاز حيات تاريخي در اين خطه
تقريبا مقارن با آغاز حيات تاريخي در بين النهرين و آسياي صغير بوده است. از آنجايي
كه محوطه هاي باستاني و پژوهش هاي باستان شناسي را نمي توان در چهارچوب مرزهاي
كنوني محدود كرد و تقسيمات سياسي فعلي با نواحي باستاني منطبق نيست، لذادر بررسي
باستان شناسي غرب آذربايجان مرزهاي سياسي فعلي فرو مي ريزد و مرزهاي فرهنگي اين
خطه، به حوزه قفقاز، تركيه شرقي و عراق كنوني كشيده مي شود.
بقاياي باستاني مربوط به دوران پيش از تاريخ و آغاز تاريخي غرب آذربايجان عمدتا
در دشت سولدوز ( نقده) و اطراف شهرهاي اروميه و سلماس نهاده شده و بقاياي باستاني
دوره تاريخي آن نيز علاوه بر مناطق مذكور در اطراف شهرهاي تكاب، بوكان و زيويه
سقز(ساققيز) و شهرستان قوشا چاي (مياندوآب) و اشنويه ( اشنوناك باستاني) پراكنده
شده است.
تمدن هاي پيش از تاريخ و آغاز تاريخي غرب آذربايجان عبارتند از:
ا- تمدن هاي دشت سولدوز( تپه حاجي فيروز، دالما (دلمه) تپه، پيزديلي= پيسديكلي
تپه، دينخا تپه= دين خواه تپه، عقرب تپه و حسنلو).
2- گوي تپه در 6 كيلومتري جنوب شرقي اروميه.
3- هفتوان تپه ( بوتان تپه = تام تپه) در نزديكي شهر سلماس.
بر اساس پژوهش ها و حفاريهاي به عمل آمده و نتايج حاصل از آن، دشت سولدوز از
هزاره ششم پيش از ميلاد محل اجتماعات كشاورزي بوده و ساكنان دهكده هاي مستقر اوليه،
به حرفه كشاورزي و دامپروري اشتغال داشته اند.(1)
سفال اين دشت كه از تپه هاي حاجي فيروز و پيزدلي به دست آمده، با دست ساخته شده و
عموما ساده و بعضا منقوش بوده و قدمت آن 6000 تا 5500 (سال) پيش از ميلاد تاريخ
گذاري شده است. سفال تپه حاجي فيروز با سفال يانيق تپه خسروشاه در نزديك تبريز
مشابهت اساسي دارد. هم چنين سفال اين تپه از نظر نقوش مشابه سفال تل حسونا ( هزاره
پنجم قبل ازميلاد) در بين النهرين بوده وبا آن قابل مقايسه دانسته شده است. ( 2)
طبق نظر پروفسور روبرت (رابرت) دايسون سفال تمدن دالما (دلمه) تپه دشت سولدوز نيز
با سفال تمدن حلف درشمال بين النهرين ( جنوب غربي شهر ماردين در تركيه ) تا اندازه
قابل ملاحظه اي قابل تطبيق است.(3)
حفاري هاي باستان شناسي در دالما تپه( دولما تپه؟) ثابت مي كند كه ساكنان اين
منطقه در هزاره هاي پنجم و چهارم قبل از ميلاد، قدم در راه تكميل صنايع فلزي گذاشته
و براي تحصيل مواد خام و توزيع مصنوعات و توليدات بومي ، اقدام به تجارت با نقاط
دور دست نموده اند. مضافا در هزاره هاي مذكور نخستين علائم خطوط اوليه در اين تپه (
هم چنين يانيق تپه خسروشاه) ظهور كرده است.(4)
گوي تپه اروميه مهمترين بخش از شناسنامه پيش از تاريخ و آغاز تاريخي غرب
آذربايجان است طبقه(M) اين تپه باستاني قابل مقايسه با تمدن عبيد ( دوران سفال عبيد
چهارم) بين النهرين بوده و حفاريهاي به عمل آمده نشان مي دهد كه در اين محوطه
باستاني استمرار فرهنگي وجود داشته كه از نظر، گاه نگاري شامل هزاره چهارم پيش از
ميلاد تا عصر I (1500- 1200 ق.م) و عصر آهن II (1200 – 800 ق.م) مي شود.
جديدترين طبقه اين تپه (طبقه A)متعلق به عصرآهن II و طبقه ماقبل آن (طبقه B )
متعلق به دوره آهن Iو قديم ترين طبقه آن (طبقه‌‌ N ) متعلق به هزاره چهارم قبل از
ميلادمي باشد (گزارش بورتون براون). اما براساس گزارش عزت الله نگهبان طبقه (N) گوي
تپه مقارن با سيلك دوم كاشان ودر نتيجه متعلق به اواسط هزاره پنجم قبل از ميلاد مي
شود. بر اساس جدولي كه ((ماري ويت)) و ((روبرت دايسون)) از گاه نگاري تپه ها و آثار
باستاني ايران به دست داده اند تپه حسنلو از سلسله تپه هاي دشت سولدوز در فاصله
سالهاي (6000 – 5500 ق.م) مسكون بوده و قدمت لايه VII 2500 ق.م ولايه VI 2000 ق.م
تعيين شده است. اما با وجود اين قدمت، اهميت و شهرت حسنلو بيشتر مديون لايه متعلق
به عصر آهن II مي باشد كه دژ ماننايي و جام طلايي آن شهرت يافته است. هفتوان تپه
سلماس نيز بر اساس جدول مذكور به ترتيب زير گاه نگاري شده است: هفتوان VIII (3000
ق.م)، هفتوان VII (2500 ق.م)، هفتوان VI (2000 ق.م).


ادامه مطلب
www.bati-azerbaycan.blogfa.com
http://bati-azerbaycan.blogfa.com/post-41.aspx


+ نوشته شده توسط خسروشاهی در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 11:21 |

مشكاة المصابيح

تقريرات درسى شيخ مرتضى انصارى

 

 نام كتاب: مشكاة المصابيح فى التعادل و التراجيح.

 تأليف: آيت‏اللّه العظمى سيد محمد خسروشاهى (رضوان‏اللّه عليه).

 تاريخ تأليف: 1269 ه. ق .

 چاپ اول نجف: 1310ه ق.

 قطع: رحلى. تعداد صفحات: 395 صفحه.

 رساله‏هاى ضميمه: 157 صفحه .

 مؤلف كتاب مرحوم آيت‏اللّه آقا سيد محمّد حسينى تبريزى معروف به «  مجتهد خسروشاهى » از علماى بزرگ شيعه و از شاگردان بنام و بزرگ استاد استادان و نابغه دوران، مرحوم شيخ مرتضى انصارى است.

 مؤلف بزرگوار در سال 1229 هجرى قمرى در شهر مقدس كربلا، در يك خانواده علم و تقوا، ديده به جهان گشود و دوران كودكى و مراحل ابتدايى و مقدارى از مراحل عاليه تحصيل را در همان شهر گذراند و سپس در خدمت پدرش آيت‏اللّه آقا سيد على حسينى خسروشاهى كه از اجلّه علماى آن عصر بود، به نجف انتقال يافت و مشغول ادامه تحصيلات عاليه در حوزه علميه نجف گرديد.1

 در آن زمان كه مرحوم مؤلف در حوزه علميه نجف به تحصيلات خود ادامه مى‏داد، حوزه علميه نجف در اوج شكوفايى بود و اقامت شخصيت برجسته علمى، همچون استاد اعظم شيخ انصارى در نجف به حوزه علميه نجف رونق فراوان بخشيده بود و مغزها و استعدادها از كشورها و شهرهاى مختلف اسلامى به سوى نجف سرازير شده بودند و شايد آيت‏اللّه آقا سيد محمد خسروشاهى هم به خاطر استفاده از درس شيخ انصارى، حوزه كربلا را ترك گفت و در نجف رحل اقامت افكند. معظم‏له در درس استاد بزرگ شركت نمود و از محضر او بهره‏ها برد و در سايه فكر موّاج و استعداد سرشار و تلاش و كوشش فراوانش چنان به سرعت پيش رفت كه در اوايل اقامتش در نجف به مرحله اجتهاد رسيد و به نوشتن تقريرات درس استاد خود موفق گرديد و سپس به تدريس پرداخت.

 مؤلف به فقاهت و أعلميّت استاد اعظم شيخ انصارى اعتقاد كامل داشت و تا شيخ زنده بود محضر وى را مغتنم مى‏شمرد و در اوايل كتاب «  مشكاة المصابيح » استاد خود را چنين توصيف مى‏كند: «  ... والحبر الافضل البحر الخضّم والطود الاشمّ، قدوة الانام و فريد الايام، نخبة الاعلام و المولى القمقام، حجّةالاسلام و مصباح الضلام، صدرالمحقّقين و بدرالمدقّقين، كاشف أسرار رموزات الدلائل و شمس فقهاء الاواخر و الاوائل، أزهد عبّادالابرار و أعبد زهّادالاخيار، أعلم فقهاء الاعصار و أفقه علماء الامصار، شيخنا الاستاذ و ملاذ العباد، مصطفى المصطفى و مرتضى المرتضى، علم الهداية والتقى، أعنى: جناب الشيخ المرتضى - أدام اللّه توفيقه و مدّ عمره و تأييده - ولا زالت رياض علمه ممطورة و أعلام فضله مرفوعة... ».2 سپس به جريان تأليف خود «  مشكاة المصابيح » اشاره كرده مى‏گويد: ثمره‏اى از ثمرات باغ علمش را چيدم و درّهايى از درياى علمش را استخراج نمودم و آنچه هم به ذهن قاصر خودم رسيد بر آن افزودم... و در آن مهمات مسائل اصول را كه در ابواب اصول درج نشده بود، درج كردم و آن را مطابق ترتيب درس استاد تنظيم نمودم نه به ترتيب كتابش، زيرا آن موقع هنوز خود شيخ «  تعادل و تراجيح » را ننوشته بود.3

 آرى كتاب «  مشكاة المصابيح » از جمله آثار علمى آن مرحوم در اصول فقه درباره تعادل و تراجيح است كه به سال 1269 هـ از تأليف آن فارغ شده و در سال 1310 در حال حياتش در 334 صفحه در قطع بزرگ با حاشيه فرزند برومندش آيت‏اللّه سيد احمد خسروشاهى در نجف چاپ شده است.

 علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى درباره «  مشكاة المصابيح » مى‏نويسد: مشكاة المصابيح در اصول فقه درباره تعادل و تراجيح است و آن را علامه حاج سيد محمدبن على بن ابى الحسن الحسينى خسروشاهى تبريزى (متوفى در حدود 1312) نوشته و عنوان تفصيلى آن «  التعادل والتراجيح » مى‏باشد و به سال 1269 از تأليف آن فارغ شده، و در سال 1310 در حال حيات مؤلف در نجف به طبع رسيده است و اين كتاب را براى پسرش آقا سيد احمد مرقوم داشته و تقريض هايى هم بر آن نوشته شده است .4

 مرحوم علامه امين در كتاب «  أعيان الشيعة » در دو جا از آيت‏اللّه آقا سيد محمد اسم برده و تصريح كرده است كه وى از شاگردان شيخ انصارى بوده و كتاب «  مشكاة المصابيح فى التعادل والتراجيح » و رساله‏اى در وضع الفاظ از تأليفات اوست. 5

 مؤلف تقريض دو تن از شخصيتهاى بزرگ علمى آن عصر را در آخر كتابش آورده است. از جمله يكى از مؤلفان كه همنام خود مؤلف است و در ميان دوستانش به «  ابن داود » معروف بوده، در ضمن تقريضى بر كتاب «  مشكاة المصابيح » نوشته است: «  ... ولعمرى كتابك لاُصول الأحكام كالعمود للخيام و قد استحسنه أحاسن القوم مادحة ايّاكم فى كل ليلة و يوم استفيت فيه بنخبة العقل عن نقل النقل... ».6

 «  به جانم سوگند كتاب تو در اصول احكام مانند ستون خيمه است و آن را احاسن قوم (شيخ انصارى) نيكو شمرده‏اند... »

 در تقريض ديگر كه آن را جناب شيخ مهدى بن شيخ على بن شيخ جعفر مرقوم داشته، پس از حمد و ثنا و درود بر پيامبر اكرم (ص) نوشته است:«  ... ولقد سرحت بكر الفكر فى هذا التحقيق الأنيق و أطلقت عنان النظر فى مسرح هذا التدقيق الرشيق الذى سمحت به فكرة جامع المعقول و المنقول و مستنبط الفروع من الأصول قطب دائرة الإجتهاد و الكمال و منبع الفضل و الأفضال، من إليه انتهى فضل علماء زمانه و منه انبعث تحقيقات فضلاء أوانه المرتضع من ثدى التحقيق و المتربّى فى حجر التدقيق، فوجدته بحمداللّه تعالى جامعاً لمحاسن التحقيقات الأنيقة التدقيقات الرشيقة منبئاً عن طول باع مؤلفه... ».

 سرانجام نويسنده اين تقريض، مقام علمى مرحوم آيت‏اللّه آقا سيد محمد خسروشاهى را ستوده و كتاب «  مشكاة المصابيح » را بهترين كتاب در موضوع خود معرفى كرده است، تا آنجا كه گفته:

 «  فهو الحرى بأن يرسم بالتبر لا بالمداد و الحبر و أن يكتب بالنور على و جنات الحور... »،7

 و آن سزاور است با آب طلا ترسيم شود نه با مركّب، و با نور روى پرهاى فرشتگان نوشته شود.

 مؤلف در آخر كتاب، خود و موقعيت علمى پدرش را اين چنين توصيف مى‏كند: «  ... هذا غاية ما قصدنا بيانه. أنا الحقير محمّد بن على أبى الحسن الحسينى الحائرى مولداً، والغروى مسكناً، التبريزى أباً، الشهير بالخسروشاهى جدّاً... و قد وقع الفراغ من تأليف هذاالكتاب الذى عُنيت بجمعه و تهذيبه و تأليفه و ترصيفه... أعنى «  مشكاة المصابيح » فى التعادل و التراجيح فى سنة 1269 هـ لقرّتى عينى أحمد و أبى الحسن و ذلك بعد أن أتممت من العمر الثلاثين و دخلت فى عشرالأربعين...»

 درباره والد ماجدش مى‏نويسد: «  ... ثمّ إنّ المرجوّ من أعزّ الناس علىّ و أكرمهم لدىّ، أعنى جناب الوالد الماجد، جامع المعقول و المنقول، حاوى الفروع و الأصول مشيّد مبانى مسائل الحلال و الحرام ممهّد قواعد الشرائع و الأحكام، معلّم معالم اُصول الحقائق، مفسّر مقاصد رموز الدقائق، زبدة العلماء و المحقّقين، عمدة الفقهاء والمدقّقين، السيّد المعزّى إليه الأعظم - السيّد على الحسينى التبريزى الخسروشاهى - أن يصلح مايجد من الخلل و النقصان والخطأ و النسيان... » 8

 چنانكه ملاحظه مى‏فرماييد مرحوم مؤلف، كتاب «  مشكاة المصابيح » را براى فرزند و نور چشم خود آقا سيد احمد نوشته و اين زمانى بود كه مؤلف سه دهه (30سال) از عمر خود را سپرى كرده و داخل در دهه چهارم شده بود.

 سپس از پدرش درخواست نموده اگر در اين كتاب نقص و عيبى مشاهده نمايد با لطف و بزرگوارى خود اصلاح فرمايد. و اين نهايت خضوع و خشوع او را در مقابل پدر نشان مى‏دهد.

 و پس از نوشتن همين كتاب بود كه آوازه شهرت علمى مؤلف در مجامع علمى پيچيد و زبانزد علماو فضلا واقع گرديد و لذا گفته‏اند مقام علمى وى در حوزه، آنچنان بود كه بعد از استادش از مراجع دينى به شمار مى‏رفت و در حوزه درسش جمع كثيرى از فضلا و طلاب شركت مى‏نمودند.9

 علامه بزرگوار، شيخ آقا بزرگ تهرانى، در مجلد چاپ نشده «  نقباء البشر فى القرن الرابع عشر» در اين زمينه چنين اشاره مى‏نمايد: «  السيّد العالم الورع التقىّ الجليل، الحاج سيّد محمّد بن على بن أبى الحسن الحسينى الخسروشاهى التبريزى، من العلماء الأعلام و المراجع العامّة... صاحب التعادل و التراجيح المطبوع، الموسوم بمشكاه المصابيح الذى ألّفه 1269، والرسالة الباقريّة الذى ألّفه 1276 و رسالة فى الحقيقة الشرعيّه، فرغ منها 1268، كلّها طبعت سنة 1310 و عليه تقاريض كثيرة... » 10

 مؤلف كتاب «  زندگى و شخصيت شيخ انصارى » ضمن برشمردن شاگردان مرحوم شيخ انصارى در رديف 202، درباره مرحوم آيت‏اللّه سيد محمد خسروشاهى اين چنين نوشته است:

 «  فرزند سيد على بن ابوالحسن حسينى خسروشاهى تبريزى از علماى اماميه، زاهد، متّقى، و از شاگردان شيخ بوده و كتاب «  مشكاة المصابيح » از تأليفات ايشان مى‏باشد و در تبريز دارفانى را وداع گفته و جنازه‏اش در رواق مطهّر حضرت اميرالمؤمنين به خاك سپرده شد.

 فرزندش بنام سيد احمد نيز از أجلّه اهل علم و در سفر حج به سال 1326 ه وفات نمود و در بقيع مدفون گرديد » 11

 بهرحال: كتاب «  مشكاة المصابيح » يكى از غنى‏ترين و مشروحترين كتب اصول، درباره «  تعادل و تراجيح » است كه شامل تقريرات درس استاد اعظم شيخ انصارى (قدس سره) و نظريات خود مؤلف، مرحوم آيت‏اللّه سيد محمد خسروشاهى است... و با توجه به اين نكته كه بحث استاد اعظم، شيخ انصارى در اين موضوع، و در كتاب گرانسنگ «  رسائل » صفحاتى بيش نيست، ولى اين كتاب در 365 صفحه در قطع بزرگ چاپ شده است، اهميت آن بر اهل علم كاملاً روشن مى‏گردد.

 اميد آن كه توفيق تجديد چاپ آن نصيب گردد تا اساتيد و فضلاى معاصر از مباحث پرمايه و ارزشمند آن بهره‏مند شوند.

 در اينجا اشاره به اين نكته بى‏مناسبت نيست كه به ضميمه كتاب «  مشكاة المصابيح » چند رساله علمى در فقه و اصول نيز از همان مؤلف عاليقدر چاپ شده است كه به اجمال به معرفى آنها نيز اقدام مى‏شود كه بى شك از بحر موّاج علوم استاد أعظم، در تأليف و تصنيف آنها استفاده شده است:

 

ديگر آثار چاپى مؤلف

 1- رسالة فى التقية:

 اين رساله در موضوع «  تقيه » است و از آثار فقهى مؤلف مى‏باشد. رساله در 28 صفحه بزرگ به ضميمه كتاب «  مشكاة المصابيح » در سال 1310 هـ ق. در نجف چاپ شده است و اين رساله از صفحه 334 با اين مجله آغاز شده: «  ثم انّه لمّا كانت مسألة التقيّه من المسائل المهمّة الكثيرة الجدوى و عامّة البلوى و الأخبار فى خصوصها متظافرة بل متواترة... » و تا صفحه 362 ادامه دارد.

  2- الرسالة الباقرّية فى المسائل الفقهيّة:

 اين رساله نيز درباره بعضى مسائل فقهى است و در آخر كتاب «  مشكاة المصابيح » در 40 صفحه بزرگ به همراه حواشى فرزند مؤلف با امضاى «  ابن المصنّف » (آقا سيد احمد) چاپ شده است.

 علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى درباره اين رساله مى‏نويسد: الرسالة الباقرية تأليف سيد محمد بن على بن أبى الحسن الخسروشاهى تبريزى در رابطه با بعضى از مسائل خيارات است و آن را در سال 1276 تأليف كرده.

 و در سال 1310 هـ در حال حيات مؤلف به ضميمه «  مشكاة المصابيح » در نجف چاپ شده است. مؤلف در اين رساله به نظرات يكى از اساتيد و مشايخ خود - شيخ ميرزا باقر بن احمد، امام جمعه تبريز (متوفى رجب 1286) - در رابطه با بعضى مسائل خيارات اعتراض كرده است... 12 و به همين لحاظ اسم اين رساله را «  رساله باقريه » ناميده است.

  3- رسالة فى بيان وضع الألفاظ و الحقيقة الشرعيّة:

 اين رساله در موضوع وعظ الفاظ و حقيقت شرعى است كه مؤلف آن را در سال 1268 - ه.ق. تأليف كرده و در سال 1310 در آخر كتاب «  مشكاة المصابيح » در نجف چاپ شده است و اين رساله از صفحه 40 آغاز تا صفحه 157 ادامه دارد.13 بنابراين كتاب «  مشكاة المصابيح » كه به ضميمه سه رساله ديگر در يك مجموعه چاپ شده است، بالغ بر 420 صفحه مى‏باشد همه اين كتاب به خط: محمد خيابانى است. مؤلف كتابهاى خطى ديگرى هم داشته كه ظاهراً همه آنها از بين رفته است.14 مرحوم آيت‏اللّه سيد محمد مدت كوتاهى پس از طبع اين كتاب وفات كرد.

 وى در اواخر عمر، به زادگاه نياكانش، تبريز مراجعت نمود و در همان شهر دعوت حق را لبيك گفت و جنازه‏اش را فرزند برومندش آيت‏اللّه آقا سيد احمد به نجف اشرف انتقال داد و در حرم مطهّر مولاى متقيان على (ع) به خاك سپرده شد.15 - نوّر اللّه مضجعه بأنوار رحمته -

خاندان مؤلف

 اصل اين خانواده كه گروهى از علما و فقهاى بزرگ تبريز را تشكيل داده‏اند، از آذربايجان بوده و جدّ اعلاى آنان، مرحوم آيت‏اللّه سيد ابوالحسن حسينى خسروشاهى است كه از «  خسروشاه » بوده و بعداً به تبريز آمده و در آنجا ساكن شده است و از آن به بعد، خاندان وى به «  خسروشاهى »16 معروف شده‏اند. خاندان خسروشاهى تبريز، بيش از سه قرن سابقه در روحانيت و فقاهت دارند. از جدّ اعلاى اين خاندان «  ابوالحسن خسروشاهى » تا به امروز، چندين نسل بلاانقطاع از علما و پيشوايان دينى بوده و برخى از آنان به مقام عالى اجتهاد و مرجعيت نائل آمده‏اند... به نوشته صاحب «  آثار الحجّة »: «  تمامى اسلاف اين خاندان به تقوا و پرهيزكارى طهارت و پاكى و ايثار و بذل در راه دعوت به خدا و ارشاد مردم به تعاليم اسلامى معروفند. و چرا چنين نباشد؟ در حاليكه از خاندان اهل بيت (ع) هستند نسب آنان به 26 واسطه به امام حسين بن على بن ابيطالب (ع) مى‏رسد... »17

 سيد هادى خسروشاهى

 قم: مهر 1373

 

 يادداشتها:

 1- مقدمه كتاب «  نثارات الكواكب على خيارات المكاسب » تأليف آيت‏اللّه سيد مرتضى خسروشاهى چاپ قم، ص 11.

 2- مشكاة المصابيح، چاپ نجف: 3.

 3- همان مدرك: 3.

 4- الذريعة 21: 61، شماره 3955.

 5- أعيان الشيعة 9: 273، 427.

 6- مشكاة المصابيح: 362.

 7- مشكاة المصابيح: 363.

 8- مشكاة المصابيح: 361 - 362.

 9- مقدمه «  نثارات الكواكب... »: 11.

 10- نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، مجلّد خطّى، از حرف «  ميم » تا«  ى »، صفحه 53.

 11- زندگى و شخصيت شيخ انصارى، آيت‏اللّه شيخ مرتضى انصارى (سبط الشيخ)، چاپ سوم، تهران، صفحه 305.

 12- الذريعة 11: 126.

 13- الذريعة 2: 47، چاپ تهران.

 14- مقدمه «  نثارات الكواكب »: 11.

 15- الذريعة 11: 126 .

 16- خسروشاه: قصبه‏اى است در 20 كيلومترى تبريز.

 17- «  آثار الحجّة » 2: 233، تأليف شيخ محمد رازى، چاپ قم، 1322.

 

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 11:11 |

قزقالاسی

 قز: در نامهاى "قزار بىبى"٫ "قز قلعه" (در تاکستان). "قز"٫ "غز" ٫ "گز"٫ غوز.... نامى است که تاریخ نویسان عرب به ترکهاى اوغوز داده اند. (معادل "اوز" در منابع اروپایى و بیزانسى). اوغوز کلمه اى مرکب از اوق+اوز است که به معنى اوق ها و یا قبیله هاست. ترکهاى اوغوز مرکب از 24 قبیله بوده اند. دولت گؤک تورک (پیش از اسلام) و دولتهاى سلجوقى٫ خوارزمشاهى٫ عثمانى٫ آق قویونلو٫ قاراقویونلو٫ صفوى ٫ قاجار .....همه دولتهایى هستند که ترکهاى اوغوز تاسیس نموده اند. پس از قرون 10-12 این کلمه کم کم فراموش و جاى خود را به "تورکمان-تورکمن-ترکمن" داده است.

توضیحى در باره کلمه قالا : همانطور که پیشتر نیز گفته شد قالا [قله٫ قلعه] از ریشه ترکى "قالقا" به معنى سپر ٫حفاظ٫ حصار٫ دژ٫ سنگر٫ استحکامات نظامى و قلعه و مجازا مدافعه کننده و تدافع ٫ پاسدارى٫ محل تجمع سپاهیان است . کلمه قالقا که ریشه "قالخان" ترکى (سپر) نیز هست بعدها فرم امروزى "قالا "را پیدا نموده که غیر از "قلعه" عربى است و به شکل "کالا" "کلا" و "کلات" به زبان فارسى نیز وارد شده است.

امروزه در تمام سرزمینهایى که روزگارى اوغوزها زندگى مىنموده اند از افغانستان و خراسان و ایران و آذربایجان و عراق و ترکیه و اروپاى شرقى و مولداویا به نام "قیز قالا=قز قلعه " بسیار برخورد مىشود که یادگار ترکهاى اوغوز پیش از قرون 10-11 میلادى است. بنابراین ترکیب قیزقالا =قز قلعه به معنى اوغوز قالا(سى) "استحکامات نظامى اوغوز" بوده و ترجمه آن به شکل "قلعه دختر " نادرست است.

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:42 |

 

اين گورستان کهن در خسروشاه که ۶ کيلومتر با اسکو فاصله دارد، واقع شده است. در اين گورستان عدهٔ زيادى از اهل علم و عرفان به خاک سپرده شدهاند.

 

 

 

بين قبرهاى کهنه و قديمى، قبر ابوعلى حمزهابن عبدالعزيز بيش از همه مشخص است. اين قبر نزديک ديوار غربى گورستان قرار دارد، دو سنگ نبشته دارد که يکى قديمى و ديگرى تازه است. سنگ نبشته کهن بر بالا سر قبر نصب شده و خط تعليق آن ناپخته است و سنگ نبشتهٔ جديدتر خط نستعليق برجستهاى دارد که تاريخ ۴۴۸ هجرى را سال درگذشت صاحب قبر ذکر کرده است.

 

 

 

از سنگ نبشتههاى سالم ديگر، دو لوح مرمرين را مىتوان نام برد که يکى متعلق است به قبر نظامالدين عبدالحميد و ديگرى به قبر شخصى موسوم به محمد شفيع تعلق دارد.

 

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:16 |
صاحب الرياض كما لم يذكر أحد تاريخ ولادته وفي أمل الامل زيد: أبو الحسن على نسخة و إبن الحسن بعد هبة الله. وكيف ماكان الذي يظر من كلمات المترجمين له أنه من علماء القرن السادس وتوفي ضحوة الاربعاء 14 شوال في العام 573 ومن المطمئن به مدفنه في الصحن الجديد بقم و قبره معروف، له مرقد مرتفع يزار، وعليه رحمة الله الواسعة. آبائه وأولاده وأما آباؤه فلم يتعرض لهم أحد من المتعرضين لتراجم العلماء، ولم تطلع على الصفحات المبيضة من التأريخ شمس من شموس وجودهم غير أنه ورد عن مجمع الاداب في أعيان الشيعة الجزء 10 / 262: قطب الدين أبو الفضل هبة الله بن سعيد الراوندي الفقيه المتكلم كان من العلماء الافاضل وله تصانيف حسنة، روى عن أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه، أقول: والظاهر أنه أحد آبائه - لو كان صدر العبارة مأمونا من الغلط - ويحتمل قريبا أنه صاحب القبر المعروف " في قرية خسروشاه بناحية من تبريز " بقبر القطب الراوندي. وأما أولاده فله: محمد وعلي وحسين، تعرض لهم تلميذ والدهم منتخب الدين في فهرسه مشفعين بالثناء والمدح. فقال في حرف الميم: الشيخ الامام ظهير الدين أبو الفضل محمد بن الشيخ الامام قطب الدين أبي الحسين سعيد بن هبة الله الراوندي، فقيه، ثقة، عدل، عين. وعرف له ابنا وهو: الشيخ رشيد الدين الحسين بن أبي الفضل بن محمد الراوندي المقيم بقوهده رأس الوادي من أعمال الرى. صالح، مقرئ والظاهر زيادة " بن " قبل محمد: لان درك الشيخ منتخب الدين لابن حفيد استاده عند كبيره بعيد جدا. وقال في حرف العين: الشيخ الامام عماد الدين على إبن الشيخ الامام قطب الدين أبي الحسين سعيد بن هبة الله الراوندي، فقيه، ثقة، وكنيته أبو الفرج، كرر إطلاقه عليه في رياض العلماء الجزء 3 / 331 / 332 عن بعض طرق الاجازات والذرويات وذكره الشيخ الحر في أمل الآمل الجزء 2 / 171 وقال: يروى عنه الشهيد. وما هاله من رواية الشهيد الظاهر في

http://www.yasoob.com/books/htm1/m025/28/no2878.html

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:41 |
مشخصات القطت: اسمه ولقبه ومولده ووفاته ومدفنه اختلف في اسمه وكنيته وسلسلة. نسته. فقيل: إنه سعيد وقيل: سعد وقيل: إبو الحسن و قيل: أبو الحسين وقيل: أبو الفرج وقيل: ان مدفنه قرية خسروشاه بقرب من تبريز وقيل في الجميع غير ذلك. ولعمري أن الاختلاف في ذلك اختلاف في أمر بديهي إذ المشتهر عند الناس من العوام و الخواص هو: أبو الحسين قطب الدين سعيد بن هبة الله بن الحسن الراوندي. وأسبق من ترجمه بأخصر شئ جميل هو تلميذ إبن شهر آشوب في معالم العلماء ص 55 طبه النجف، حيث قال: شيخي أبو الحيسن سعيد بن هبة الله الراوندي. ثم فهرس مختصرا من كتبه. وأقدم من نص على تلقيته بقطب الدين هو تلميذه الآخر الشيخ منتجب الدين في فهرسه إذ قال في حرف سينه: الشيخ الامام قطب الدين أبو الحسين سعيد بن هبة الله بن الحسن الراوندي فقيه عين صالح ثقة له تصانيف، ثم سردها ولسنا بهذا الصدد وعن تأريخ الرى له، زيادة: بن عيسى، بعد الحسن. وسظظهر من لرياض في أوائل ترجمته الجرء 2 / 419 أنه الشيخ الامام قطب الدين أبو الحسين سعيد بن عبد الله بن الحسين بن هبة الله بن الحسن الراوندي. ووجه الظهور أنه وجه الجمع بين كلامه " بعيد عنوانه ": وقد ينسب إلى جده كثيرا اختصارا فيقال: سعيد بن هبة الله الراوندي. فلا تظنن المغايرة بينهما وبين كلامه الآخر بعد ترجمته المفصلة في ص 437 تحت غنوان جديد آخر: الشيخ الامام قطب الدين أبو الحسين سعيد بن هبة الله بن الحسن الراوندي، قد سبق بعنوان: الشيخ قطب الدين أبو الحسين سعيد بن عبد الله بن الحسين بن هبة الله بن الحسن الراوندي. وعليه ففي أصل نسخة الرياض أو من عند بعض المستنسخين له، وقع سقط في أول سلسلة نسب هذا الرجل والساقط هو ما أثبتناه بقرينة ذكرناها. وطراز ما ذكره السيد الامين في أعيانه الجزء 7 / 293 من طبع بيروت دار التعارف هو أيضا هذا. والزائد على هذا في نسبه لم يصل الينا ولم يذكره غير المنتجب والفاضل الافندي

http://www.yasoob.com/books/htm1/m025/28/no2878.html

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:39 |

فرمانداري تبريز

شهرداري اسكو پيوست

محرمانه مستقيم

جناب آقاي فرماندار تبريز

به طوري كه مشاهده مي‏شود، وضعيت حجاب و اتحاد شكل اين صفحات، چندان موافق با منويات دولت نبوده و با قوانين و مقررات مملكتي مخالفت فاحش دارد. شكلاً در خود اسكو خانمها عموماً داراي چادر سياه و چادر نماز و آنهايي كه قدري متمدن هستند، روسري بزرگي كه تا نصف تنشان را مي‏پوشاند دارند و خانمهاي اطراف مانند زنان قديم داراي چادر شبهاي سياه و چاقچور هستند. در حدود 50 نفر بيشتر معمم در اسكو 100 نفر بيشتر در خسروشاه و توابع وجود دارد كه بعضي عنوان امام جماعت و بعضي عنوان روضه خوان و غيره را دارند. نظر به اينكه اهالي اين صفحات در عموميت ماجراجو و مذهبي هستند و ممكن است با كوچك‏ترين اقدام، مأمور را متهم و يا توهين هم وارد آورند، عقيده دارم به ايشان بنويسيد اصلاح اين وضعيت با خود شماست. چون هنوز شهرباني آنجا داير نشده، انجام اين امر به امنيه واگذار شود. صلاح نيست بلكه خود شما آن هم به زبان خوش و حسن تدبير وسايلي برانگيزيد كه عموم اين رويه را ترك كنند.

 

[ امضاء]
 
http://www.misaqfans.blogfa.com/8605.aspx
+ نوشته شده توسط خسروشاهی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:37 |
 پيشينه تاريخي اردستان
    درباره قدمت بناي اوليه سكونتگاه اردستان نظرهاي متفاوتي وجود دارد. برخي از تاريخ نويسان بناي شهر را به دستان ابن سام نسبت داده اند و زواره (شهري در نزديكي اردستان) را از بناهاي برادر رستم مي دانند. يكي از اديبان دوره قاجاريه مي نويسد: در دوره سلاطين عجم، اراضي نطنز و قراي خمسه از متعلقات جوشقان قالي و اردستان و كاشان و قم و حدود كنار رودخانه عراق جزو مملكت اصفهان بوده و آنها را سلاطين عجم بنا نهاده وآباد ساخته اند. از سوي ديگر اهالي اردستان مي گويند كه سرزمين آنجا جزو املاك و تيول رستم دستان بوده و رستم در آنجا ارگي داشته به نام ارگ رستم دستان كه امروز به مرور زمان تبديل به كلمه اردستان شده است. همچنين باغ و گذري به نام فرامرز پسر رستم در محله باب الدحي، آب و ملك و خانه اي در محله كبودان به نام «كاوه» و قريه اي در يك فرسنگي شهر به نام «شيده» پسر افراسياب موجود است. اردستان پايتخت اردوان چهارم اشكاني بوده و او قصر مجللي در مجاورت دشت محله راميان بر روي تپه اي ساخته كه آن به «تل عاشقان» مشهور بوده و مردم به زبان محلي آنجا را كوپه عاشقان گويند. در شهر اردستان قنات بزرگي به نام «آرمنه» وجود دارد كه باني آن را آرمن شاه يا اروند شاه فرزند كي قباد از ملوك كيان مي دانند. كهن ترين تاريخ مكتوب اين شهر به عهد كيانيان مي رسد. دژ ارونه (كه تا اوايل سلطنت ناصرالدين شاه قاجار موجود بوده و سپس به باغ تبديل شده است) و بناي شهر را به بهمن بن اسفنديار بن گشتاسب بن سهراب بن اروند شاه بن كي قباد، از پادشاهان كياني نسبت داده اند. در واقع بناي ابتدايي اردستان، قلعه اي با حصار و باروي بسيار استوار بوده و نزديك حصار خندقي قرار داشته كه هنوز آثارش باقي است. طبق نقل حمزه اصفهاني، در ميان قلعه، آتشكده اي وجود داشت كه همان آتشكده مهراردشير است. از عهد اشكانيان اثر قابل توجهي به جز قنات خسروشاه اشكاني باقي نمانده است. عده اي از مورخان محل تولد انوشيروان را اردستان مي دانند و معتقدند مادر وي اردستاني بوده است و تا هنگام عزيمت به مدائن، در آن جا زندگي مي كرده است. انوشيروان ساساني زماني كه به سلطنت رسيد براي كودكاني كه هم درس او بودند در اردستان كوشك هايي بنا كرد كه اكنون از بين رفته است. در عهد اسلام نيز از قرن نخست هجري قمري، بناهايي در اردستان به وجود آمده است. در قرن نخست هـ . ق، امام حسن عليه السلام از اردستان عبور كردند و در مسجد كهن و در مسجد كبودان، نماز خواندند كه هر
    ۲ مسجد به نام ايشان ناميده شدند. در قرن ۲ و ۳ هـ . ق، بناي نخستين مسجد جامع اردستان به دست عمر بن عبدالعزيزآل ابودلف به انجام رسيد. اين مسجد قبلاً آتشكده يا معبد بوده است. هلاكوي مغول در قرن ۷ هـ . ق به قتل و غارت ساكنان شهر پرداخت و آن را به صورت نيمه ويران درآورد. مسجد جامع اردستان در محله محال كه بزرگ ترين محله از ميان محلات اردستان است، قرار دارد.
+ نوشته شده توسط خسروشاهی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:35 |