X
تبلیغات
khosrovshahr

 

     مربی و کارآموزان حرفة معرقکاری مرکز آموزش فنی و حرفه ای خسروشهر اثرهای هنری خود را به مسجدهای این شهر اهدا کردند.

     به گزارش روابط عمومی ادارة کل آموزش فنی و حرفه ای آذربایجان شرقی، کارآموزان و مربی مرکز معرقکاری اسکو تابلوهای معرقکاری با مضمون عصر عاشورا و تمثال مبارک حضرت امام حسین (ع) سالار شهیدان به مساجد این شهرستان اهدا کردند.

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 12:40 |

 

     مراسم جشنی در تاریخ 3/12/1385 در مرکز آموزش فنی و حرفه ای خواهران خسروشهر برگزار شد.      

     به گزارش روابط عمومی ادارة کل آموزش فنی و حرفه ای آذربایجان شرقی، خانم زمستانی سرپرست مرکز خسروشهر گفت: با حضور کارآموزان و کارکنان مرکز، مراسمی برگزار کردیم و به کارآموزان برتر کارگاه رایانه که مجدانه در فعالیتهای فرهنگی به ویژه تنظیم روزنامة دیواری به مناسبت بزرگداشت ایام باشکوه دهة فجر فعالیت کرده بودند، جوایزی به رسم یادبود اهدا شد.

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 12:39 |
اجراي تعميرات اساسي در مركزآموزش فني و حرفه اي اسكو و خسروشهر در استان آذربايجان شرقي

        

     خانم زمستاني سرپرست مركز آموزش فني و حرفه اي شهرستان خسروشهر و اسكو در تاريخ   25 /10 /85  از اجراي تعميرات اساسي در اين مراكز خبر داد.

     به گزارش روابط عمومي ادارة كل آموزش فني و حرفه اي استان آذربايجان شرقي، خانم زمستاني در این باره گفت: مراكز آموزش فني و حرفه اي اسكو و خسروشهر جزو ساختمانهاي مراكز          خوداشتغالي بودند که برای ارایة خدمات آموزشی به مردم خطة اسکو و خسروشهر در اختیار ادارة کل آموزش فنی و حرفه ای قرار گرفته اند. هم اکنون با صرف هزينه هايی بالغ بر 120 ميليون ريال، تعميرات اساسي در این دو مرکز انجام شده است. 

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 12:37 |

تبریز, شهرستان و شهری در استان آذربایجان شرقی .

1) شهرستان تبریز. در مغرب استان آذربایجان شرقی واقع است . از شمال به شهرستان شبستر از شمال شرقی به شهرستان اهر از مشرق به شهرستان هریس و شهرستان بستان آباد از جنوب به شهرستان مراغه از جنوب غربی به شهرستان اسکو و از شمال غربی به شهرستان شبسترمحدود می شود و مشتمل است بر دو بخش مرکزی (به مرکزیت تبریز) و خسروشهر (خسروشاه سابق به مرکزیت خسروشهر) چهار شهر تبریز و باسمنج و سردرود و خسروشهر و شش دهستان آجی چای اسپران میدانچای سردصحرا (از بخش مرکزی ) تازه کند و لاهیجان (از بخش خسروشهر) (ایران . وزارت کشور ص 1).

شهرستان تبریز در منطقه ای نیمه کوهستانی ـ نیمه جلگه ای واقع شده که ساختمان آن بر اثر یک رشته چین خوردگیها و پیشروی و پسروی دریاچه ای وسیع ــ که دریاچة کنونی ارومیه باقیماندة آن است ــ پدید آمده است . این شهرستان شامل جلگة وسیعی است که کوههای مرتفعی چون میشوداغ در شمال غربی و اینل ـ زینل / اینالی / عون بن علی ] در زبان مردم : عینالی [ یا کوه سرخاب در شمال و سهند در جنوب آن را احاطه کرده است . کوهستان آتشفشانی سهند (بلندترین قله : 707 3 متر) با وسعت 500 4 کیلومتر مربع از کوههای متعددی تشکیل شده است و دریاچه های کوچکی در دامنه های آن وجود دارد. در دامنه های سهند چشمه های آب گرم متعددی نیز هست که غالبا به رودهای جاری از این کوهستان می پیوندد. دامنه های سهند تا ارتفاع 500 2 متر پوشیده از مراتع طبیعی است که چراگاه دامهای ایلات و دامداران است .


/ مصطفی مؤمنی /

 

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در چهارشنبه نهم اسفند 1385 و ساعت 12:47 |

مجامع خیرین مدرسه ساز در 14 شهرستان آذربایجان شرقی آغاز به کار کرد

در پی ابلاغ ، جامعه خیرین مدرسه ساز کشور ، مبنی بر راه اندازی مجامع خیرین مدرسه ساز در شهرستان ها ، مجمع خیرین در 14 منطقه و شهرستان فعالیت خود را آغاز کرد .
به گزارش روابط عمومی جامعه خیرین مدرسه ساز کشور ، علی اکبر شیخ زاده ، مدیر عامل مجمع خیرین مدرسه ساز ، آذربایجان شرقی با بیان این خبر افزود : این مجامع هم اکنون در منطقه ناحیه 2 ، آذرشهر ، خسروشهر ، ایلخچی ، عجب شیر ، ملکان ، بناب ، بستان آباد ، مراغه ، تیکمه داش ، مرند ، اهر ، کهریز ، ورزکان و خاروانا تشکیل شده است.
وی همچنین اظهار داشت : طبق اساسنامه ارسالی از جامعه خیرین مدرسه ساز کشور ، رووسای هیأت مدیره ، نائب رئیس هیأت مدیره و خزانه دار این مجامع نیز تعیین شده است.

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در چهارشنبه نهم اسفند 1385 و ساعت 12:31 |

 

تاریخچه تاسیس و فعالیت شرکت
شرکت سهامی پياز و سبزی خشک کنی در سال ۱۳۴۸ تاسیس و با شماره ۱۳۴۸۰و در تاریخ ۲۸/۷/۱۳۴۸در اداره ثبت شرکتهای تبریز به ثبت رسید. در مرداد ماه سال ۱۳۵۱ با اخذ مجوز شماره ۳۱۴۳۵۰از وزرات اقتصاد مورد بهره برداری قرار گرفته و با تولید سالیانه ۵۲۵ تن پیاز خشک و ۱۶۰ تن سبزیجات خشک فعالیت خود را آغاز نمود. در سالهای بعد تا سال مورد گزارش پروانه های بهره برداری تولید ۱۶۹ تن پودر سیر، ۱۵ تن چاشنی ماست و خیار، ۳۰۰ تن پودر کتلت گیاهی ، ۱۵۰ تن پودر سیب زمینی ، ۱۰۰ تن س.پ آماده، ۲۰۰ تن پودر نان سوخاری ، ۱۵۰ تن پودر آماده برای کتلت گوشتی ، ۷۵۰ تن پروتئین گیاهی سویا، ۸۰۰ تن پودر آب گوجه فرنگی ، ۸۰۰ تن پودر آب پنیر ، و ۶۰۰ تن پودر انواع آب میوه در سال به پروانه های اولیه اضافه گردیده و تولید شده است.

در سال ۱۳۵۲ نام شرکت به شرکت سهامی خاص کشت و صنغت پیاذر تغییر نام داده و در سال ۱۳۸۲ طی مجمع عمومی فوق العاده، نام شرکت به کشت و صنعت پیاذر و نوع شرکت از سهامی خاص به سهامی عام تغییر یافت تا مقدمات پذیرش در سازمان بورس اوراق بهادار تهران فراهم آید.

 


موضوع فعالیت شرکت
موضوع فعالیت شرکت طبق ماده3 اساسنامه شرکت که منطبق با اساسنامه نمونه شرکتهای بورس تدوین و تصویب شده است به طور خلاصه عبارت است از : ایجاد خط تولید خشک کنی محصولات کشاورزی ، ایجاد خط تولید تهیه پودر محصولات غذائی و کشاورزی، ایجاد خط تولید بسته بندی محصولات غذائی و کشاورزی و سایر مبادلات مورد لزوم شرکت.
هدف از تاسیس شرکت روش خشک کنی در صنایع غذایی یکی از بهترین روشهای نگهداری مواد غذائی است که در این روش هزینه عمل آوری نسبت به سایر روشها کمتر بوده و پس از عمل آوری نگهداری محصولات نیازی به تاسیسات برودتی و سردخانه و غیره ندارد و محصولات در انبار مناسب قابلیت نگهداری را دارند.
یکی دیگر از اولویتهای روش خشک کنی نسبت به سایر روشها کاهش شدید وزن و حجم محصولات است که این امر در مسائل ترابری و حمل ونقل و در زمینه حجم اشغالی انبارها خبلی مقرون بصرفه می باشد. شرکت پیاذر کلیه سبزیجات برگی وغده ای را پس از انجام مراحل جداسازی مواد زائد(ساقه اضافی یا پوست مواد خارجی) شستشو در دفعات متعدد - خرد کنی - بلانچینگ - خشک کرده و پس از کنترل کیفی و بازبینی نهائی بصورت خالص یا بصورت مخلوط بسته بندی کرده و جهت مصارف صنعتی در کارخانجات صنایع غذائی بعنوان مواد اولیه بصورت فله و جهت مصرف در آشپزخانه های منازل بصورت بسته بندیهای کوچک به بازارهای داخل و خارج عرضه می نماید.

نظر بر اینکه شرکت پیاذر هم در داخل و هم در خارج از کشور بعنوان تولید کننده محصولات خشک غذائی با مارک آسان شهرت خوبی داشته و دارد لذا در سالهای اخیر در امر توسعه کارخانه، اقدام به خرید سیستم خشک کنی اسپری درایر شده که با نصب و راه اندازی سیستم مذکور امکان خشک کنی انواع مایعات منجمله : شیر - آب پنیر - کشک و سایر فراورده های لبنی و آب میوه جات و سایر مواد غذائی که به شکل مایع می باشند امکان پذیر شده است که در سال 83 تولید آزمایشی انجام شد و حتی تناژی از محصولات به بازار مصرف ارسال گردید.

 


انتخاب محل شرکت و مرکز اصلی شرکت

شرکت کشت و صنعت پیاذر در منطقه خوش آب و هوائی به نام خسروشهر که از لحاظ کاشت و داشت و برداشت انواع سبزیجات و بخصوص پیاز در آذر بایجان حائز اهمیت است واقع گشته که در این منطقه عمدتا محصولات کشاورزی با آب چاه عمیق و نیمه عمیق آبیاری می گردد و مشکل آب در این منطقه، محسوس نمی باشد. این شرکت در فاصله حدود 25 کیلومتری ضلع جنوبی تبریز در جاده خسروشهر واقع گشته که این منطقه از لحاظ کشاورزی سیب زمینی در منطقه آذربایجان حائز اهمیت بوده و از لحاظ کاشت سیر، رتبه اول را دارد. عمده سبزیجات برگی مصرفی کارخانه از منطقه حکم آباد شهرستان تبریز که حداکثر 30 کیلومتر از کارخانه فاصله دارد کاشت می شود و بخشی از سبزیجات برگی مورد نیاز کارخانه در زمینهای اطراف کارخانه توسط کشاورزان بومی کاشت می شود و بطور کلی حدود ۹۰ در صد مواد اولیه مورد نیاز کارخانه به شعاع ۳۰کیلومتری کارخانه کاشت می شود که این امر موجب شده هزینه حمل مواد اولیه تا کارخانه کاهش یابد و امکان تهیه مواد اولیه با کیفیت خوب و مناسب بموقع انجام گیرد.

در منطقه به شعاع 30 کیلومتر، هفت واحد بزرگ لبنیاتی منجمله : پگاه تبریز واقع است که آب پنیرهای حاصل از پروسه تولید پنیر واحدهای مذکور با هزینه حمل ناچیز و در حداقل زمان ، قابلیت دسترسی دارند و باغات میوه و صیفی جات منطقه نیز شهرت خوبی دارد که در آینده از این امکانات جهت تولید پودر آب گوجه فرنگی و پودر میوه استفاده خواهد شد.

کارخانه در کنار ریل راه آهن تبریز - تهران واقع شده است که در آینده در صورت افزایش ظرفیت تولید ، می توان از حمل و نقل ریلی استفاده کرد که نسبت به حمل و نقل جاده ای مقرون به صرفه می باشد.

مرکز اصلی شرکت نیز در نزدیکی خسروشهر و در ۲۴ کیلومتری جنوب غربی تبریز واقع شده است.

اعضاى هيئت مديره شرکت در آخرين مجمع برگزار شده به شرح زير مى باشد:

 

 

 

نام
و نام خانوادگی
نمایندگی سمت
محمود احمد پور شرکت تولی پرس رئیس هیئت مدیره
محمد حسین جدید بناب شرکت سرمایه گذاری البرز نایب رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل
علیرضا تاج الدینی شرکت پخش البرز عضو موظف هیئت مدیره
علی نظام زاده شرکت البرز دارو عضو غیر موظف هیئت مدیره
رضا عربى شرکت کیوان عضو غیر موظف هیئت مدیره
http://www.piazar.com/intro.asp
+ نوشته شده توسط خسروشاهی در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 11:34 |
تاریخ مسجد صفوی خسروشهر بررسی می شود
 
 

گروه مسجد: کتاب مسجد صفوی خسروشهر نوشته سیدجمال ترابی طباطبایی در اسفندماه 1382 و در 64 صفحه توسط انتشارات مهد آزادی منتشر شده است.



خبرگزاری شبستان: مطالب کتاب مسجد صفوی خسروشهر در دو بخش مجزا تدوین شده است در بخش نخست به همراه چند تصویر، مسجد خسروشهر تبریز را شناسایی و معرفی کرده است. این مسجد در زمان شاه سلیمان صفوی و به سال 1090 هجری قمری ساخته شده است.

در بخش دوم نیز ابتدا شرح حالی از حسنعلی خان امیرنظام گروسی از رجال دوره قاجار سپس تصویری از دست نوشته های او درج شده است.
منبع : www.shabestannews.com

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 11:14 |

چهل ويك سال پيش در چنين روزي در تاريخ 10/11/1344  ـ  ورثه مرحوم حاج ميركريم طالبي خسروشاهي دراستان آذربايجان شرقي شهرستان خسروشاهي ، يك قطعه زمين به جمعيت هلال احمر هبه نمودند .


چهل ويك سال پيش ر تاريخ 15/9/1344
 خانواده حاج حسن عطاري خسروشاهي در استان آذربايجان شرقي شهرستان خسروشهر ، قسمتي از زمين بيمارستان خسروشهر جهت احداث بيمارستان به جمعيت هلال احمر وقف نمودند .


چهل ويك سال پيش در تاريخ 15/9/1344
  خانواده حاج ميركريم طالبي خسروشاهي  دراستان آذربايجان شرقي شهرستان خسروشهر ، قسمتي از زمين بيمارستان خسروشهر جهت احداث بيمارستان به جمعيت هلال احمرصلح نمودند .

منبع : http://www.rcs.ir/persian/banners/taghvim.htm

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 10:23 |

 

در گورستان تاريخي جنوب خسروشهر كه در كنار جاده تبريز –آذر شهر واقع شده،عده زيادي از اهل علم وعرفان به خاك سپرده شده اند. صاحب روضات الجنان مي نويسد : " بابا محمدگازر ، شيخ محمد بزرگ ، شرف الدين ، يعقوب رومي متوفي 912 هجري قمري و درويش جلال الدين اخي در اين گورستان دفن شده اند".

يكي از اين قبور مقبره ي ابوعلي حمزه بن عبدالعزيز معروف به شيخ سالار از اهالي ديلم و طبرستان و از علماي شيعه است . او از شاگردان شيخ مفيد و سيد مرتضي علم الهدي بود و به سال 448 هجري وفات يافت.

اخيراً به واسطه احترامي كه مردم خسروشهر براي شيخ سالار قائلند ، چهار طاق يادبودي در گورستان عمومي خسروشهر برروي مقبره  شيخ سالار ، برپاگرديده است.

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 16:42 |

معرفی خسروشهر

الف) موقعیت جغرافیای خسروشهر:  

 بخش خسروشهر در منتهي اليه ارتفاعات كوههاي سهند قرار دارد ارتفاع خسروشهر از سطح دریا 1357 متر میباشد . قسمتی از آبادی در داخل دره قرار دارد  مرکز بخش خسروشهر در فاصله بین پیش کوههای سهند و دشت تبریز قرار دارد . مجموع مساحت بخش خسروشهر 244 کیلومتر مربع میباشد که 80% این بخش قابل استفاده در امر اقتصادی و کشاورزی و خدماتی و صنعتی می باشد . بعلت موقعیت ممتاز بخش خسروشهر کلیه ی امکانات مورد نیاز مرکز استان از محدوده ی این بخش می گذرد بعنوان مثال آب شهری زرینه رود _تبریز _ شبکه ی گاز رسانی _خط آهن تبریز -تهران _جاده بین شهری تبریز _آذربایجان غربی _کردستان از اهم این موارد است  .

ب) موقعیت تاریخی خسروشهر :

شهری که اکنون خسروشهر نامیده می شود در هزاره اول ق .م منطقه مسکونی قبیله ای بوده و نامش آنیا شتانیا بوده است . مطابق نوشته  دیاکونف مورخ مشهور روسی در دوران حکومت ماد قلاع این منطقه استراتژیکی بوده  Anyustania    و آنیا شتانیا هم مستثنی از این قاعده نبوده است بنابراین آنیاشتانیا در منطقه ای که دارای دیوارهای بلند با ارتفاع 5 الی 7 ذرع و عرض 2 الی 3 ذرع و برجهایی به فاصله 200 ذرع از همدیگر بصورت مضرس و دندانه دار بنا شده بود.

این قلعه را مانند قلاع دیگر رییس ویس (قبیله ) اداره می کرد و کنترل تمامی آن همچنین باز و بسته بودن دروازه ها با دستور رییس ویس امکان پذیر بوده است.روزها صبح زود فقط یک دروازه باز میشد و دامداران رمه های خود را به چرا می بردند ، اما شبها دروازه بسته می شد. 

در مراسم و جشنهای مخصوص کشاورزان و دامداران به دستور رییس قبیله هر دو دروازه باز می شد اما هنگام احساس خطر و حمله قبایل دیگر فورا" دروازه ها بسته می شد و قلعه حالت جنگی به خود می گرفت . در فاصله ای نه چندان دور قلعه دیگری بنام قلعه دینگو قرار داشت  که در آن قلعه نیز که کوچکتر از آناشتانیا بوده ، قبیله دیگری می زیستند که گاهی مورد هجوم قلعه آنیاشتانیا و یا بالعکس قرار می گرفتند .

در سال 1337 شمسی کاوشهای باستان شناسی در منطقه قره تپه بفاصله سه کیلومتری خسروشاه توسط پروفسور چارلز بورنی استاد دانشگاه منچستر انگلیس و هیئت همراه انجام گرفت که مفصلا" در آثار باستانی آذربایجان تالیف اسماعیل دیباج نوشته شده که همه اینها گواه و نشانگر مدنیت باستانی این منطقه می باشد.

منبع: سایت آذر صبا نت

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 14:45 |
 

  

اطلاعات قنات  خسروشاه  
نام قنات خسروشاه 
استان اصفهان 
موقعيت اردستان 
بخش مركزي 
روستا اردستان 
مالکين 1500 
اراضي تحت کشت 70 
طول قنات 3500 
عمق مادر چاه   40 
تعداد ميله چاه 68 
فاصله مظهر تا محل 24000 
دبي  قنات 60 
+ نوشته شده توسط خسروشاهی در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 13:36 |

 

مشكاة المصابيح

تقريرات درسى شيخ مرتضى انصارى

 

 نام كتاب: مشكاة المصابيح فى التعادل و التراجيح.

 تأليف: آيت‏اللّه العظمى سيد محمد خسروشاهى (رضوان‏اللّه عليه).

 تاريخ تأليف: 1269 ه. ق .

 چاپ اول نجف: 1310ه ق.

 قطع: رحلى. تعداد صفحات: 395 صفحه.

 رساله‏هاى ضميمه: 157 صفحه .

 مؤلف كتاب مرحوم آيت‏اللّه آقا سيد محمّد حسينى تبريزى معروف به «  مجتهد خسروشاهى » از علماى بزرگ شيعه و از شاگردان بنام و بزرگ استاد استادان و نابغه دوران، مرحوم شيخ مرتضى انصارى است.

 مؤلف بزرگوار در سال 1229 هجرى قمرى در شهر مقدس كربلا، در يك خانواده علم و تقوا، ديده به جهان گشود و دوران كودكى و مراحل ابتدايى و مقدارى از مراحل عاليه تحصيل را در همان شهر گذراند و سپس در خدمت پدرش آيت‏اللّه آقا سيد على حسينى خسروشاهى كه از اجلّه علماى آن عصر بود، به نجف انتقال يافت و مشغول ادامه تحصيلات عاليه در حوزه علميه نجف گرديد.1

 در آن زمان كه مرحوم مؤلف در حوزه علميه نجف به تحصيلات خود ادامه مى‏داد، حوزه علميه نجف در اوج شكوفايى بود و اقامت شخصيت برجسته علمى، همچون استاد اعظم شيخ انصارى در نجف به حوزه علميه نجف رونق فراوان بخشيده بود و مغزها و استعدادها از كشورها و شهرهاى مختلف اسلامى به سوى نجف سرازير شده بودند و شايد آيت‏اللّه آقا سيد محمد خسروشاهى هم به خاطر استفاده از درس شيخ انصارى، حوزه كربلا را ترك گفت و در نجف رحل اقامت افكند. معظم‏له در درس استاد بزرگ شركت نمود و از محضر او بهره‏ها برد و در سايه فكر موّاج و استعداد سرشار و تلاش و كوشش فراوانش چنان به سرعت پيش رفت كه در اوايل اقامتش در نجف به مرحله اجتهاد رسيد و به نوشتن تقريرات درس استاد خود موفق گرديد و سپس به تدريس پرداخت.

 مؤلف به فقاهت و أعلميّت استاد اعظم شيخ انصارى اعتقاد كامل داشت و تا شيخ زنده بود محضر وى را مغتنم مى‏شمرد و در اوايل كتاب «  مشكاة المصابيح » استاد خود را چنين توصيف مى‏كند: «  ... والحبر الافضل البحر الخضّم والطود الاشمّ، قدوة الانام و فريد الايام، نخبة الاعلام و المولى القمقام، حجّةالاسلام و مصباح الضلام، صدرالمحقّقين و بدرالمدقّقين، كاشف أسرار رموزات الدلائل و شمس فقهاء الاواخر و الاوائل، أزهد عبّادالابرار و أعبد زهّادالاخيار، أعلم فقهاء الاعصار و أفقه علماء الامصار، شيخنا الاستاذ و ملاذ العباد، مصطفى المصطفى و مرتضى المرتضى، علم الهداية والتقى، أعنى: جناب الشيخ المرتضى - أدام اللّه توفيقه و مدّ عمره و تأييده - ولا زالت رياض علمه ممطورة و أعلام فضله مرفوعة... ».2 سپس به جريان تأليف خود «  مشكاة المصابيح » اشاره كرده مى‏گويد: ثمره‏اى از ثمرات باغ علمش را چيدم و درّهايى از درياى علمش را استخراج نمودم و آنچه هم به ذهن قاصر خودم رسيد بر آن افزودم... و در آن مهمات مسائل اصول را كه در ابواب اصول درج نشده بود، درج كردم و آن را مطابق ترتيب درس استاد تنظيم نمودم نه به ترتيب كتابش، زيرا آن موقع هنوز خود شيخ «  تعادل و تراجيح » را ننوشته بود.3

 آرى كتاب «  مشكاة المصابيح » از جمله آثار علمى آن مرحوم در اصول فقه درباره تعادل و تراجيح است كه به سال 1269 هـ از تأليف آن فارغ شده و در سال 1310 در حال حياتش در 334 صفحه در قطع بزرگ با حاشيه فرزند برومندش آيت‏اللّه سيد احمد خسروشاهى در نجف چاپ شده است.

 علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى درباره «  مشكاة المصابيح » مى‏نويسد: مشكاة المصابيح در اصول فقه درباره تعادل و تراجيح است و آن را علامه حاج سيد محمدبن على بن ابى الحسن الحسينى خسروشاهى تبريزى (متوفى در حدود 1312) نوشته و عنوان تفصيلى آن «  التعادل والتراجيح » مى‏باشد و به سال 1269 از تأليف آن فارغ شده، و در سال 1310 در حال حيات مؤلف در نجف به طبع رسيده است و اين كتاب را براى پسرش آقا سيد احمد مرقوم داشته و تقريض هايى هم بر آن نوشته شده است .4

 مرحوم علامه امين در كتاب «  أعيان الشيعة » در دو جا از آيت‏اللّه آقا سيد محمد اسم برده و تصريح كرده است كه وى از شاگردان شيخ انصارى بوده و كتاب «  مشكاة المصابيح فى التعادل والتراجيح » و رساله‏اى در وضع الفاظ از تأليفات اوست. 5

 مؤلف تقريض دو تن از شخصيتهاى بزرگ علمى آن عصر را در آخر كتابش آورده است. از جمله يكى از مؤلفان كه همنام خود مؤلف است و در ميان دوستانش به «  ابن داود » معروف بوده، در ضمن تقريضى بر كتاب «  مشكاة المصابيح » نوشته است: «  ... ولعمرى كتابك لاُصول الأحكام كالعمود للخيام و قد استحسنه أحاسن القوم مادحة ايّاكم فى كل ليلة و يوم استفيت فيه بنخبة العقل عن نقل النقل... ».6

 «  به جانم سوگند كتاب تو در اصول احكام مانند ستون خيمه است و آن را احاسن قوم (شيخ انصارى) نيكو شمرده‏اند... »

 در تقريض ديگر كه آن را جناب شيخ مهدى بن شيخ على بن شيخ جعفر مرقوم داشته، پس از حمد و ثنا و درود بر پيامبر اكرم (ص) نوشته است:«  ... ولقد سرحت بكر الفكر فى هذا التحقيق الأنيق و أطلقت عنان النظر فى مسرح هذا التدقيق الرشيق الذى سمحت به فكرة جامع المعقول و المنقول و مستنبط الفروع من الأصول قطب دائرة الإجتهاد و الكمال و منبع الفضل و الأفضال، من إليه انتهى فضل علماء زمانه و منه انبعث تحقيقات فضلاء أوانه المرتضع من ثدى التحقيق و المتربّى فى حجر التدقيق، فوجدته بحمداللّه تعالى جامعاً لمحاسن التحقيقات الأنيقة التدقيقات الرشيقة منبئاً عن طول باع مؤلفه... ».

 سرانجام نويسنده اين تقريض، مقام علمى مرحوم آيت‏اللّه آقا سيد محمد خسروشاهى را ستوده و كتاب «  مشكاة المصابيح » را بهترين كتاب در موضوع خود معرفى كرده است، تا آنجا كه گفته:

 «  فهو الحرى بأن يرسم بالتبر لا بالمداد و الحبر و أن يكتب بالنور على و جنات الحور... »،7

 و آن سزاور است با آب طلا ترسيم شود نه با مركّب، و با نور روى پرهاى فرشتگان نوشته شود.

 مؤلف در آخر كتاب، خود و موقعيت علمى پدرش را اين چنين توصيف مى‏كند: «  ... هذا غاية ما قصدنا بيانه. أنا الحقير محمّد بن على أبى الحسن الحسينى الحائرى مولداً، والغروى مسكناً، التبريزى أباً، الشهير بالخسروشاهى جدّاً... و قد وقع الفراغ من تأليف هذاالكتاب الذى عُنيت بجمعه و تهذيبه و تأليفه و ترصيفه... أعنى «  مشكاة المصابيح » فى التعادل و التراجيح فى سنة 1269 هـ لقرّتى عينى أحمد و أبى الحسن و ذلك بعد أن أتممت من العمر الثلاثين و دخلت فى عشرالأربعين...»

 درباره والد ماجدش مى‏نويسد: «  ... ثمّ إنّ المرجوّ من أعزّ الناس علىّ و أكرمهم لدىّ، أعنى جناب الوالد الماجد، جامع المعقول و المنقول، حاوى الفروع و الأصول مشيّد مبانى مسائل الحلال و الحرام ممهّد قواعد الشرائع و الأحكام، معلّم معالم اُصول الحقائق، مفسّر مقاصد رموز الدقائق، زبدة العلماء و المحقّقين، عمدة الفقهاء والمدقّقين، السيّد المعزّى إليه الأعظم - السيّد على الحسينى التبريزى الخسروشاهى - أن يصلح مايجد من الخلل و النقصان والخطأ و النسيان... » 8

 چنانكه ملاحظه مى‏فرماييد مرحوم مؤلف، كتاب «  مشكاة المصابيح » را براى فرزند و نور چشم خود آقا سيد احمد نوشته و اين زمانى بود كه مؤلف سه دهه (30سال) از عمر خود را سپرى كرده و داخل در دهه چهارم شده بود.

 سپس از پدرش درخواست نموده اگر در اين كتاب نقص و عيبى مشاهده نمايد با لطف و بزرگوارى خود اصلاح فرمايد. و اين نهايت خضوع و خشوع او را در مقابل پدر نشان مى‏دهد.

 و پس از نوشتن همين كتاب بود كه آوازه شهرت علمى مؤلف در مجامع علمى پيچيد و زبانزد علماو فضلا واقع گرديد و لذا گفته‏اند مقام علمى وى در حوزه، آنچنان بود كه بعد از استادش از مراجع دينى به شمار مى‏رفت و در حوزه درسش جمع كثيرى از فضلا و طلاب شركت مى‏نمودند.9

 علامه بزرگوار، شيخ آقا بزرگ تهرانى، در مجلد چاپ نشده «  نقباء البشر فى القرن الرابع عشر» در اين زمينه چنين اشاره مى‏نمايد: «  السيّد العالم الورع التقىّ الجليل، الحاج سيّد محمّد بن على بن أبى الحسن الحسينى الخسروشاهى التبريزى، من العلماء الأعلام و المراجع العامّة... صاحب التعادل و التراجيح المطبوع، الموسوم بمشكاه المصابيح الذى ألّفه 1269، والرسالة الباقريّة الذى ألّفه 1276 و رسالة فى الحقيقة الشرعيّه، فرغ منها 1268، كلّها طبعت سنة 1310 و عليه تقاريض كثيرة... » 10

 مؤلف كتاب «  زندگى و شخصيت شيخ انصارى » ضمن برشمردن شاگردان مرحوم شيخ انصارى در رديف 202، درباره مرحوم آيت‏اللّه سيد محمد خسروشاهى اين چنين نوشته است:

 «  فرزند سيد على بن ابوالحسن حسينى خسروشاهى تبريزى از علماى اماميه، زاهد، متّقى، و از شاگردان شيخ بوده و كتاب «  مشكاة المصابيح » از تأليفات ايشان مى‏باشد و در تبريز دارفانى را وداع گفته و جنازه‏اش در رواق مطهّر حضرت اميرالمؤمنين به خاك سپرده شد.

 فرزندش بنام سيد احمد نيز از أجلّه اهل علم و در سفر حج به سال 1326 ه وفات نمود و در بقيع مدفون گرديد » 11

 بهرحال: كتاب «  مشكاة المصابيح » يكى از غنى‏ترين و مشروحترين كتب اصول، درباره «  تعادل و تراجيح » است كه شامل تقريرات درس استاد اعظم شيخ انصارى (قدس سره) و نظريات خود مؤلف، مرحوم آيت‏اللّه سيد محمد خسروشاهى است... و با توجه به اين نكته كه بحث استاد اعظم، شيخ انصارى در اين موضوع، و در كتاب گرانسنگ «  رسائل » صفحاتى بيش نيست، ولى اين كتاب در 365 صفحه در قطع بزرگ چاپ شده است، اهميت آن بر اهل علم كاملاً روشن مى‏گردد.

 اميد آن كه توفيق تجديد چاپ آن نصيب گردد تا اساتيد و فضلاى معاصر از مباحث پرمايه و ارزشمند آن بهره‏مند شوند.

 در اينجا اشاره به اين نكته بى‏مناسبت نيست كه به ضميمه كتاب «  مشكاة المصابيح » چند رساله علمى در فقه و اصول نيز از همان مؤلف عاليقدر چاپ شده است كه به اجمال به معرفى آنها نيز اقدام مى‏شود كه بى شك از بحر موّاج علوم استاد أعظم، در تأليف و تصنيف آنها استفاده شده است:

 

ديگر آثار چاپى مؤلف

 1- رسالة فى التقية:

 اين رساله در موضوع «  تقيه » است و از آثار فقهى مؤلف مى‏باشد. رساله در 28 صفحه بزرگ به ضميمه كتاب «  مشكاة المصابيح » در سال 1310 هـ ق. در نجف چاپ شده است و اين رساله از صفحه 334 با اين مجله آغاز شده: «  ثم انّه لمّا كانت مسألة التقيّه من المسائل المهمّة الكثيرة الجدوى و عامّة البلوى و الأخبار فى خصوصها متظافرة بل متواترة... » و تا صفحه 362 ادامه دارد.

  2- الرسالة الباقرّية فى المسائل الفقهيّة:

 اين رساله نيز درباره بعضى مسائل فقهى است و در آخر كتاب «  مشكاة المصابيح » در 40 صفحه بزرگ به همراه حواشى فرزند مؤلف با امضاى «  ابن المصنّف » (آقا سيد احمد) چاپ شده است.

 علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى درباره اين رساله مى‏نويسد: الرسالة الباقرية تأليف سيد محمد بن على بن أبى الحسن الخسروشاهى تبريزى در رابطه با بعضى از مسائل خيارات است و آن را در سال 1276 تأليف كرده.

 و در سال 1310 هـ در حال حيات مؤلف به ضميمه «  مشكاة المصابيح » در نجف چاپ شده است. مؤلف در اين رساله به نظرات يكى از اساتيد و مشايخ خود - شيخ ميرزا باقر بن احمد، امام جمعه تبريز (متوفى رجب 1286) - در رابطه با بعضى مسائل خيارات اعتراض كرده است... 12 و به همين لحاظ اسم اين رساله را «  رساله باقريه » ناميده است.

  3- رسالة فى بيان وضع الألفاظ و الحقيقة الشرعيّة:

 اين رساله در موضوع وعظ الفاظ و حقيقت شرعى است كه مؤلف آن را در سال 1268 - ه.ق. تأليف كرده و در سال 1310 در آخر كتاب «  مشكاة المصابيح » در نجف چاپ شده است و اين رساله از صفحه 40 آغاز تا صفحه 157 ادامه دارد.13 بنابراين كتاب «  مشكاة المصابيح » كه به ضميمه سه رساله ديگر در يك مجموعه چاپ شده است، بالغ بر 420 صفحه مى‏باشد همه اين كتاب به خط: محمد خيابانى است. مؤلف كتابهاى خطى ديگرى هم داشته كه ظاهراً همه آنها از بين رفته است.14 مرحوم آيت‏اللّه سيد محمد مدت كوتاهى پس از طبع اين كتاب وفات كرد.

 وى در اواخر عمر، به زادگاه نياكانش، تبريز مراجعت نمود و در همان شهر دعوت حق را لبيك گفت و جنازه‏اش را فرزند برومندش آيت‏اللّه آقا سيد احمد به نجف اشرف انتقال داد و در حرم مطهّر مولاى متقيان على (ع) به خاك سپرده شد.15 - نوّر اللّه مضجعه بأنوار رحمته -

خاندان مؤلف

 اصل اين خانواده كه گروهى از علما و فقهاى بزرگ تبريز را تشكيل داده‏اند، از آذربايجان بوده و جدّ اعلاى آنان، مرحوم آيت‏اللّه سيد ابوالحسن حسينى خسروشاهى است كه از «  خسروشاه » بوده و بعداً به تبريز آمده و در آنجا ساكن شده است و از آن به بعد، خاندان وى به «  خسروشاهى »16 معروف شده‏اند. خاندان خسروشاهى تبريز، بيش از سه قرن سابقه در روحانيت و فقاهت دارند. از جدّ اعلاى اين خاندان «  ابوالحسن خسروشاهى » تا به امروز، چندين نسل بلاانقطاع از علما و پيشوايان دينى بوده و برخى از آنان به مقام عالى اجتهاد و مرجعيت نائل آمده‏اند... به نوشته صاحب «  آثار الحجّة »: «  تمامى اسلاف اين خاندان به تقوا و پرهيزكارى طهارت و پاكى و ايثار و بذل در راه دعوت به خدا و ارشاد مردم به تعاليم اسلامى معروفند. و چرا چنين نباشد؟ در حاليكه از خاندان اهل بيت (ع) هستند نسب آنان به 26 واسطه به امام حسين بن على بن ابيطالب (ع) مى‏رسد... »17

 سيد هادى خسروشاهى

 قم: مهر 1373

 

 يادداشتها:

 1- مقدمه كتاب «  نثارات الكواكب على خيارات المكاسب » تأليف آيت‏اللّه سيد مرتضى خسروشاهى چاپ قم، ص 11.

 2- مشكاة المصابيح، چاپ نجف: 3.

 3- همان مدرك: 3.

 4- الذريعة 21: 61، شماره 3955.

 5- أعيان الشيعة 9: 273، 427.

 6- مشكاة المصابيح: 362.

 7- مشكاة المصابيح: 363.

 8- مشكاة المصابيح: 361 - 362.

 9- مقدمه «  نثارات الكواكب... »: 11.

 10- نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، مجلّد خطّى، از حرف «  ميم » تا«  ى »، صفحه 53.

 11- زندگى و شخصيت شيخ انصارى، آيت‏اللّه شيخ مرتضى انصارى (سبط الشيخ)، چاپ سوم، تهران، صفحه 305.

 12- الذريعة 11: 126.

 13- الذريعة 2: 47، چاپ تهران.

 14- مقدمه «  نثارات الكواكب »: 11.

 15- الذريعة 11: 126 .

 16- خسروشاه: قصبه‏اى است در 20 كيلومترى تبريز.

 17- «  آثار الحجّة » 2: 233، تأليف شيخ محمد رازى، چاپ قم، 1322.

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 13:23 |

 مقبره قطب راوندي واقع در خسروشهر

آرامگاه قطب الدين راوندي در محله قطب راوندي است كه به صورت گنبد مخروطي شكل در ميان درختان سرسبز و خرم جلوه گر است و دل هر عاشقي را مي ربايد.




 


مقبره شيخ سلارديلمي ( سلار)

مقبره الشيخ الاما ابولعلي حمزه بن عبدالعزيز ملقب به سلارديلمي كه در زاويه غربي قبرستان كهنه يا قديمي خسروشهر كه در كنار جاده ترانزيتي خسروشهر – مراغه قرار دارد و اخيراً توسط سازمان ميراث فرهنگي و شهرداري مرمت و بازسازي گرديده است.
شيخ سلار از اهالي ديلم و طبرستان و از اعاظك و مجتهدين و دانشمندان شيعه است كه علما رجل نويس شيعه و سني به اتفاق به شرح زندگي آن پرداخته و او را ستوده اند. او از شاگردان جناب شيخ مفيد و سيد مرتضي علم الهدي است و بنا به نوشته در ماه صفر سال 447 هـ درگذشته است و در خسروشهر مدفون است.

 


مسجد جامع خسروشهر

مسجد جامع خسروشهر از قدمت تاريخي بيشتري برخوردار است. قرائن موجود نشان مي دهد كه اين مسجد حدود هفت قرن پيش ساخته شده است و بيش از سه هزارنفر گنجايش دارد.



+ نوشته شده توسط خسروشاهی در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 13:16 |

 

 

توجه: مطلب حاضر برگرفته از کتاب "زمینلرزه های تبریز" به قلم استاد یحیی ذکاء میباشد. در ضمن متن تایپ شده از سایت دایره المعارف شهر تبریز در آدرس : http://www.tabrizinfo.com/tabriz/zalzale.htm کپی شده است.

با یاد استاد که زحمات فراوانی برای جمع آوری این مجموعه متحمل شدند...

یحیی ذکاء - نویسنده کتاب زمینلرزه های تبریز

 

 

بنام پاک آفریدگار جهان

 

پیشگفتار

تبریز یا توری، یکی از شهرهای کهنسال ایران است. چنانکه در تاریخ تبریز نوشته ام، بنیاد این شهر به سده هشتم پیش از میلاد میرسد. این شهر که در فرجامین سالهای سده چهارم هجری تختگاه آذربایگان گردیده و نامی یافته است در طول تاریخ خود آسیبهای سخت و فراوان دیده که شاید هیچ شهری از شهرهای ایران در بلازدگی و آسیب دیدگی، به پای این شهر کهن و باستانی نرسد. زمین لرزه های سخت، یکی از حادثه های همیشگی و وحشت انگیز تبریز بوده و این شهر، همواره از این آفت طبیعی یابی مهریهای طبیعت گزندها و آسیبهای فراوان یافته است. بارها چنین رخ داده که شهر براثر این بلای آسمانی، پاک ویران گردیده، سپس شهری از نو ساخته و پدید آمده است.

 

زمین لرزه های تبریز

زمین لرزه 244 هجری قمری

نخستین زمین لرزه شدید تبریز که در تاریخها و نوشته های دیگر، یادی از آن رفته است، زمین لرزه سال 244 هجری قمری (برابر با سال 858 میلادی)است. در این روزگار هنوز تبریز شهرکی بیش نبود و در شمارش شهرهای آذربایگان در آخرین پایه پس از شهرهای : اردبیل، بردعه، ورثان، سراو، برزند و مرند قرار می گرفت.

کهنترین آگاهی که از این زمینلرزه در دست داریم، نوشته حمدالله مستوفی قزوینی در کتاب نزهت القلوب (تألیف 740 ه.ق.) است که می نویسد:

" در سنه اربع و اربعین و مأتین به عهد متوکل خلیفه عباسی به زلزله خراب شد، خلیفه آن را به حال عمارت آورد".

زمین لرزه 434 ه.ق.

دومین زمین لرزه سخت و ویرانگر تبریز که خبر آن به ما رسیده است زمین لرزه سال 434 هجری قمری (1042 م. ) است. از نخستین زمین لرزه که یاد آن کرده شد تا این زمین لرزه یک صدونود سال گذشته بود. در این فاصله از زمان، شهر تبریز اندک اندک رو به گسترش و آبادانی و انبوهی نهاده بود و یکی از زیباترین شهرهای آذربایگان به شمار می رفت.

استخری و ابن حوقل که در آغاز و نیمه سده چهارم هجری تبریز را در رده شهرهای کوچک آذربایگان شمرده اند، تقریبا هشتاد سال پس از آن ابن مسکویه (در گذشته به سال 421 ه.ق.) در کتاب "تجارت الام و تعاقب الهمم" در حوادث سال 330 ه.ق. درباره آن می نویسد :"شهری است بزرگ و باروی استوار دارد و پیرامون آن بیشه ها و درختان فراوان است، شهری استوار و مردمانش دلیران و توانگرانند".

نخستین جنبش و لرزش در زمین لرزه این سال به نوشته قاضی رکن الدین خویی در "مجمع ارباب الملک" که حمدالله مستوفی آن را در نزهت القلوب آورده و نیز به نوشته قاضی احمد غفاری در "تاریخ نگارستان" (تألیف 975 ه.ق.) نیز آن را یاد کرده است، شب آدینه چهاردهم صفر (17 اکتبر 1042 میلادی) میان شام و خفتن روی داده و مردم بسیاری از آسیب آن کشته و زخمی شده اند.سپس نیز تا یک ماه ، گاه به گاه ، زمین همچنان می لرزیده است. ناصرخسرو که به سال 438 ه.ق. از تبریز گذر کرده درباره این زمینلرزه در سفر نامه اش نوشته است :

مرا حکایت کردند که بدین شهر زلزله افتاد شب پنجشنبه هفدهم ربیع الاول سنه اربع و ثلاثین و اربعمائه و در ایام مسترقه بود پس از نماز خفتن . بعضی از شهر خراب شده بود و بعضی دیگر را آسیبی نرسیده بود و گفتند چهل هزار آدمی هلاک شده بودند.

ابی الفرج عبدالرحمن بن علی بن الجوزی که به سال 597 ه.ق. در گذشته در کتاب خود به نام "المنتظم فی تاریخ الملوک والامم" در یاد کردن پیشامدهای سال 434 ه.ق.چنین نوشته است:

"در تاریخ بیست و نهم جمادی الاولی، نامه یی از ابن جعفر ابن الزقی العلوی، نقیب موصل رسید که در آن نوشته بود : آگاهیهای صحیحی دریافت داشته درباره زمین لرزه سخت تبریز که قلعه و سور و دور و خانه ها و گرمابه ها و بازارها بیشتر دارالاماره را ویران ساخته است و امیر از این زمین لرزه جان بدر برده چون آن روز در باغی بوده است و لشکریانش نیز به سلامت مانده اند زیرا آنان را به جنگ برادرش فرستاده بود، چون مردگان را که زیر آوارها مانده بودند شمار کردند، نزدیک به پنجاه هزار تن آدمی بود."

زمین لرزه سال 671 ه.ق.

سومین زمین لرزه تبریز که تا اندازه یی سخت بوده و در تاریخها یادی از آن کرده اند، زمین لرزه سال 671 ه.ق.(1272 میلادی) است که در زمان پادشاهی اباقاخان فرزند هلاکو خان مغول روی داده است .

کهنترین آگاهی که از این زمین لرزه در دست داریم، در جامع التواریخ رشیدی (تألیف 704 ه.ق.) نوشته خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی وزیر غازان خان و سلطان محمد خربنده( الجایتو ) است که می نویسد :

"در شهور سنه احدی و سبعین و ستمایه در صمیم زمستان به محروسه تبریز زلزله عظیم حادث شد و تا چهار ماه گاه گاه زمین حرکت می کرد"

جامع التواریخ چاپ بهمن کریمی ج 2 ص 287 در نسخه خطی جامع التواریخ استان قدس رضوی در ورق 391 –392 نوشته شده "درتاریخ سنه احدی و سبعین و ستمایه در زمستان در تبریز زلزله سخت حادث شد چنانکه سر منارها افتاد و خانه ها خراب شد".

زمینلرزه های سالهای 674 ، 704 ، 746 ،840 ،957 ،975

در میان سومین و چهارمین زمین لرزه بزرگ آذربایگان و تبریز، چندین زمین لرزه و تکانهای نسبتا سخت روی داده که برخی از نوشته ها از آنها یاد شده، از این گونه است زمین لرزه سال 674ه.ق و 704 ه.ق (1304 میلادی) که درباره دومی در کتاب تاریخ الجایتو، نوشته ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی تألیف 718 ه.ق.آمده است :

"و روز شنبه بیستم رمضان (سال 704) به آذربایجان زلزله قوی افتاد" . از این زمین لرزه جز این عبارت کوتاه آگاهی بیشتری در دست نیست و از اثرات آن در شهر تبریز ناآگاهیم.

چهل و دو سال پس از این تکان باز در سال 746 ه.ق.(1345 م.) لرزش سخت دیگری در تبریز روی داده که مرکز آن شهر ملاذگرد در خاک عثمانی بوده و خبر آن را ابن فضل الله العمری در مسالک الابصار و گریگور کماختسی و هاکوپیان در نوشته های خود داده اند.

همچنین در سال 840 ه.ق.(1436 م.) زمین لرزه ویرانگر دیگری در آذربایجان روی داده كه در آن پیشامد، یك روستا یك جا در زمین فرو رفته و حتی یك تن از مردم و چهارپایان آن از مرگ رهایی نیافته اند. چون در نوشته العمری كه خبر این رخداد را نوشته است از هیچ شهری یاد نشده، چنین گمان می رود كه این تكان یك زمین لرزه محلی بوده است.

باز در پی همین زمین لرزه، العمری از تكان بزرگ دیگری در سال 846 ه.ق. (1459م.)یاد می كند كه با آنكه انگیزه پدید آمدن زمین لغزشهای گسترده یی در تبریز شده، لیك خساراتی پدید نیاورده بوده است.

ابن فضل الله العمری در كتاب خود باز از وقوع زمینلرزه ویرانگری آگاهی می دهد كه به سال 957 ه.ق.(1550 م.) در تبریز رخ داده كه زمین لغزشهای فراوانی پدید آورده بوده است.

به نوشته او تكانها تا شش روز ادامه داشته و یك كوه نزدیك تبریز چهار بخش شده و مقدار فراوانی دود و گرد وخاك بیرون ریخته و افق را تیره و تار كرده بوده است.

پنجمین تكان سخت در این سالها كه در بخش جنوبی ارسباران در ناحیه بافت قرچه داغ در شمال تبریز روی داده به سال 975 ه.ق. (1567 م.) بوده است.از اثرات این زمین لرزه در تبریز در نوشته ها سخنی به میان نیامده .

زمین لرزه سال 1050 ه.ق.

پس ازتكانهای ششگانه كه خبر و شرح آنها را در بالا یاد كردیم، چهارمین زمین لرزه بزرگ و سخت تبریز در ماه ذیقعده سال 1050 ه.ق. رخ داده است. شرح نسبتا دقیق این زمین لرزه خوشبختانه در چند منبع معتبر از جمله گزارش محمد نصیر صاحب توجیه رستم خان سپهسالار و تاریخ آراكیل تبریزی تاریخ نویس ارمنی و نوشته های 1646 و 1680 و 1693 آمده یا مورد تایید قرار گرفته است.

بنابر گزارش محمد نصیر، نخستین تكان سخت این زمینلرزه بزرگ، در شامگاه روز آدینه چهارم ذیقعده همان سال (مطابق پنجم فوریه1641) در سردترین روزهای زمستان سرزمین آذربایجان روی داده است.

شادروان كسروی در آنجا كه از زمین لرزه های تبریز در گفتار قطران شاعر آذربایجان سخن می دارد می نویسد :

” خبر این حادثه را آراكیل تبریزی كه یكی از مورخان ارمنی است و در آن زمانها می زیسته است، در كتاب خود به تفصیل بسیار نگاشته است : در سختترین روزهای زمستان، در هنگامی كه برف از آسمان می ریخته و مردم خویشتن را به پناه خانه ها كشیده بودند، ناگهان زمین چنان می لرزد كه در یك آن، همه پست و بلند شهر یكسان می نماید. در این حادثه است كه كوشك پادشاهی ”شام غازان“ كه از زمان غازان خان به یادگار مانده و یكی از باشكوه ترین عمارتهای تاریخی ایران به شمار بوده، از هم فروریخته جز یك مشت ویرانه، نشانی از آن باز نمی ماند. همچنین مسجد تاریخی ”استاد و شاگرد“ و دیگر مسجدها كه هركدام یادگار پادشاهی یا وزیری بود، همه ویرانه می شود.

آراكیل می نویسد : روز نخست كه این لرزش زمین روی داد در بیرون شهر به ویژه در خسروشاه و اسكو، همه آبادیها ویرانه شدند و یك دیهی كه بر سر كوهی نهاده بود پاك به زمین فرو رفت و از كوهها چشمه های سیاه روان شدند. روز سوم كه لرزش سخت دیگری روی داده این چشمه ناپیدا گشته چشمه های سیاه دیگری از نو پیدا شدند. می گوید : این زمین لرزه تا شش ماه دوام داشت، بدین سان كه تا دو ماه در شبانه روز چند بار لرزش روی می داد ،سپس كمتر شده در شبانه روز یك بار روی می داد تا پس از شش ماه دیگر روی نداد“.

در جنگی دستنوشت از زمان صفویان در نوشته گزارش گونه یی درباره این زمینلرزه و آثار آن چنین آمده است:

”تفصیل واقعه زلزله كه در تاریخ عصر یوم الجمعه چهارم ذیقعده الحرام سنه 1050 در دارالسلطنه تبریز واقع شد، و محرر این حروف محمد نصیر صاحب توجیه نواب مستطاب معلی القاب عالمیان مآب عالیجاهی رستم خان سپهسالار ایران با سایر نویسنده های سركار معظم الیه (له) بجهة تشخیص نسخه مذكور مقرر بودیم و بعد از اتمام نسخه، معروضه نوشته به خدمت بندگان نواب اشرف اقدس ارفع (شاه صفی ) فرستادند.

آنچه منزل به منزل در شهر و نواحی واقع شده بدین موجب است :آنچه در بلده و نواحی كه از خرابی دیوار و خانه، متوفی شده بودند سوای جمعی كه صاحب نداشتند و مشخص نبودند و جمعی مجروح بودند، به قلم در نیامد.

مرد : 5984 نفر، زن : 5144 نفر، پسر و دختر 1485 نفر.

بابت خانه كه خراب شده سوای جدار و مساجد و بقاع و دكاكین و خانات دوانزده هزار و نهصد و هشتاد و دو باب.

بابت بلده كه منازل آن در جزو مشخص شده : چهارده هزار و نود و پنج باب. خراب : دوهزار و شصت و چهار باب. شكسته : دوهزاروسی و یك باب. نواحی كه خانه های در جزو مشخص نبود : هشت هزارو پانصد و بیست و پنج باب.

در كتاب ”ذیل تاریخ عالم آرای عباسی “ درباره این زمینلرزه چنین آمده است :

”وهم در این سال در حدود خطه طرب انگیز دارالسلطنه تبریز و دهخوارقان به آفت زلزله و انهدام بنیان ابنیه و عمارات، دوازده هزار كس از زن و مرد و خرد و بزرگ و پیر و جوان سر در مغاك خاك كشیده، سایر مردمان از آن آفت شدید ایمن گردیدند و خرابی ابنیه و عمارات بسیاری از قراء و مزارع آن دیار به جایی رسید كه دور و قصور رفیعه توده خاك گردیده و از ساكنانش، ساكن داری و نافخ ناری نماند.

شادروان پروفسور مینورسكی در تاریخ تبریز زمین لرزه یی را از سال 1641 میلادی(1051 ه.ق.) از همان آراكیل تاریخنویس ارمنی یاد می كند كه به نوشته عزیز دولت آبادی ”شاید دنباله همین زلزله زمستان 1050 باشد كه به نوشته آراكیل تا چند ماه ادامه داشته است .

زمین لرزه سال 1056 ه.ق.

بنا بر نوشته سدراك ابدالیان در سال 1646 میلادی(1056 هجری قمری) در شهر تبریز زمین لرزه شدیدی روی داده و گروه بسیاری كشته شده اند و برج و باروی شهر ویران گردیده است .

زمین لرزه سال 1060 ه.ق.

پنجمین زمین لرزه سخت تبریز به سال 1060 ه.ق. (1650 م.) روی داده است. از داستان این زمین لرزه و این كه در كدام ماه و در چه روز و ساعت از شبانه روز زمین به جنبش درآمده پاك ناآگاهیم.

شادروان كسروی درباره این زمینلرزه نوشته است :”پس از نه سال حادثه (1050 ه. ق. ) زمین لرزه بسیار سخت در تبریز روی داده، آسیب فراوان می رساند“.

زمین لرزه های 1133 و 1134 ه.ق.

زمین لرزه های سالهای1133و1134هجری قمری (1721میلادی)ششمین زمین لرزه سخت تبریز است . نخستین تكانهای این زمین لرزه كه در ماه جمادی الثانی سال 1133 ه.ق. آغاز گردیده بود كم و بیش تا محرم سال 1134 ه.ق. ادامه داشته است از اینرو در برخی از نوشته ها آنرا بیكی از این دو سال نسبت داده اند و چون زمین لرزه ها ادامه یكدیگر بوده است(مانند برخی زمین لرزه های پیشین) ما همه آنها را یكجا و بنام ششمین زمین لرزه آورده ایم.

نخستین آگاهی كه از این زمین لرزه در دست داریم، در جنگی دستنوشت (شماره 5677 كتابخانه مركزی دانشگاه تهران) است كه پیداست در سالهای نزدیك به واقعه نوشته شده و ما آنرا عینا در اینجا می آوریم :

”از غرایب زلزله تبریز آن كه در سنه 1133 اودئیل در بیست و هشتم شهر جمادی الثانی روز دوشنبه دو ساعت و نیم از روز گذشته زلزله عظیم شد كه تبریز بالكلیه منهدم گردید كه دیگر عمارت نماند. در آن وقت قریب به چهل و پنجاه هزار خانه خراب شده بود سوای مساجد و رباط و حمام و بازار، تخمینا بقول تبریزیان شصت هزار كس فوت شده بود سوای مردم غریب كه از تمامی ممالك محروسه در آنجا آمده بود و از ایشان در بازار و حمام قریب به چهل هزار كس فانی شده كه مجموع صد هزار كس باشد .

در كتاب ”ریاض الجنه“ كه دائرةالمعارف بزرگی است، نوشته میرزا محمد حسن زنوزی(تألیف 1216 ه.ق.)، آمده است :

”كاتب الحروف گوید : كه سه سال پیش از استیلای رومیه (تركان عثمانی) بدارالسلطنه تبریز، بیست و هشتم شهر جمدی الثانیه، یوم یكشنبه یكساعت و نیم از روز گذشته سنه هزار و صدوسی و سه هجری (16 آوریل 1721 م)زلزله عظیم در تبریز اتفاق افتاد و جمع كثیر از ذكور و اناث هلاك شدند و باكثر ابنیه عالیه از مساجد و مدارس و مقابر شكست فاحش و ظاهر راه یافت، نهایت بالمره منهدم نگردید“.

اوژن فلاندن كه در میان سالهی 1840 و 1841 میلادی (57 –1356 ه.ق.)سفری به ایران كرده و سفرنامه یی پدید آورده است درباره زمین لرزه 1721 م. (1134 ه.ق.)می نویسد :

”سخت ترین آنها در سال 1721 اتفاق افتاده و هشتادهزار نفر جمعیت این شهر را از بین برده است. این واقعه در زمان شاه سلطان حسین و بوقتی است كه این شاهزاده تیره بخت می خواست سلطنت را به یك افغان فتنه جو كه در این وقت اصفهان را محاصره كرده بود واگذار نماید“

در كتاب منتظم ناصری نوشته اعتمادالسلطنه، دو نظر گوناگون درباره كشته شدگان این زمین لرزه داده شده است، در یكجا می نویسد :

”هم در این سال (1134)زلزله شدیدی در تبریز شده تمام شهر را خراب كرد و دویست و پنجاه هزار نفر سكنه این شهر تلف شدند“

در جای دیگر می گوید :”در سنه هزار و صدوسی و چهار، چنان زلزله در تبریز شد كه نود هزار كس از شهر و حوالی بدرود جهان خراب گفته و نوعی هوا تیره و تار شد كه روشنی آفتاب را كس نمی دید“. و گمان می رود شمار دوم كشته شدگان درست و دور از گزافه است.

لرد كرزن در كتاب ”ایران و قضیه ایران“ (تألیف 1891 =1309 ه.ق.) می نویسد:

”تاریخ نویس معتبر”كروزینسكی“ روایت می كند كه در زلزله 1721 م.،80000 تن به خاك هلاك افتادند“.

زمین لرزه های 1169 و 1188 ه.ق.

پیش از آنكه سخن را بر سر زمین لرزه سخت دیگری بكشانیم، باید به دو زمین لرزه كم اهمیت تر كه در این میان در تبریز و پیرامون آن روی داده است اشاره یی بكنیم :

یكی از این ها زمین لرزه سال 1169 هجری قمری (1755 میلادی) است كه بنوشته آرنولد ویلسون در یك زمان، هم در تبریز و هم در كاشان و اصفهان روی داده بوده و چون ویرانی و كشته یی بر جای ننهاده از اینرو شرحی درباره آن در نوشته ها نیامده است.

دیگری زمین لرزه یی است كه بسال 1188 هجری قمری (1774 میلادی) در سرتاسر آذربایجان پیش آمده و ناچار شهر تبریز را هم تكان داده بوده و چنین پیداست كه شدت این زمینلرزه از زمین لرزه سال 1169، بسیار بیشتر بوده، آنرا ”بلای وحشتناك“ نوشته اند.

زمین لرزه 1194 ه.ق.

هشتمین زمین لرزه سهمناك و ویرانگر و كشتاركن تبریز، زمین لرزه سال 1194 هجری قمری(1780 میلادی) است كه با توصیفهایی كه از پی آمدها و اثرات آن كرده اند می توان پی برد كه از همه زمین لرزه هایی كه تا كنون در تبریز رخ داده است، سخت تر و هراس انگیزتر بوده است.

نخستین تكانهای سخت آن دو ساعت از آدینه شب سی ام ذی حجه سال 1193 ه.ق.(6 ژانویه 1780 م.)گذشته روی داده و تا بامداد فردای آن شب زمین تا چهل بار همچنان تكان های سخت می خورده و می لرزیده است .

زمین لرزه در زمستان و در نیمه دیماه روی داده و مردم شهر براثر سرما و شب در خانه و كاشانه های خود گرد آمده بوده اند .

این زمین لرزه چون درست در میان آخرین شب (سلخ ذی حجه)سال 1193 ه.ق. و نخستین روز (غره محرم ) سال 1194 ه.ق. رخ داده از اینرو در نوشته ها دو تاریخ پیدا كرده است یعنی گروهی آنرا بسال گذشته و برخی كسان بسال اینده نسبت داده اند، و چون زمین لرزه همچنان دنباله داشته و بیشترین تكانها و لرزه ها نیز در روزهای نخستین ماه های این سال روی داده است از اینرو ما آنرا از پیشامدهای سال 1194 ه.ق. شمرده ایم.

بجز تكان سخت نخستین، تكانها و لرزشهای دیگری نیز در روزهای زیر روی داده است :

روز شنبه ششم صفر (10 فوریه 1780م.)یكساعت از زوال گذشته و شب یكشنبه (14 صفر) یا شنبه شب (18 فوریه) حدود سه ساعت از شب رفته، باز زمین همچنان تكانهایی خورده كه كمتر از تكان نخستین نبوده است .

اما لرزشهای آرام تر همچنان در ماه های اینده دنباله داشته است چنانكه نویسنده ریاض الجنه می گوید : تا ده، دوازده سال زمین همچنان در تبریز در لرزه بود و از تكان نخست تا ششم صفر، هر شبانه روز ، نزدیك به سی، چهل بار زمین بلرزه درمی آمد، لیك ویران كننده نبود .

آمار كشته شدگان در این زمین لرزه را گوناگون نوشته اند. ریاض الجنه : همه كشته شدگان شهر و پیرامون را یكصد و بیست هزار تن ، اولاد الاطهار: تنها شهر را یكصد هزار تن بجز زخمداران و دست و پا شكستگان، میرزا حسن طباطبایی: چهل هزار تن‌(از نفوس محترمه)، سر ویلیام اوزلی از زبان یك آدم معتبر : چهل هزار تن ، مادام دیولافوا:چهل هزار ، آرنولد ویلسون : پنجاه تا شصت هزار تن از مردم شهر نوشته اند .

در پی آمدهای زمین لرزه، نویسنده ریاض الجنه آورده است كه در تبریز به بلندی یك وجب دیوار بر سر پا نماند، در بیشتر كوهها شكافهای بزرگ پدیدار گردید و در راه شبلی(گردنه یی است در راه تبریزـتهران)شكافی دراز نزدیك به هفت فرسنگ(42 كیلومتر)بهم رسید و در شعاع نزدیك به دوازده فرسنگ(72 كیلومتر)از پیرامون شهر در پی زمین لرزه ویران گردید. در تسلیةالابرار می گوید: كوه سرخاب از هم شكافت و شكافی ژرف پدید آمد پهنایش دو گز و درازیش نزدیك بدو فرسنگ(12كیلومتر)بود، در دو فرسنگی (12 كیلومتری)سمت شرقی تبریز زمین چمنزاری بود بیست من بذرافكن ، زمین لرزه آنرا از جای خود برداشته، یك كیلومتر و نیم دورتر افكنده بود(یعنی زمین حركت كرده بود)نیز می افزاید، از جای آن آبی سیاه رنگ روان شد كه اگر ادامه می داشت، همه شهر تبریز را پس از آن ویرانی می شست و با خود می برد، لیك خوشبختانه بیش از دو ساعت جریان نداشت . در اولادالاطهار می نویسد:

برخی از چشمه ها و قناتهای شهر و پیرامون آن پس از زمین لرزه كور شدند و برخی چشمه های دیگر دهانه باز كردند. این نویسنده ویرانی ها و تكانهای پیرامون تبریز را در شعاعی نزدیك به بیست فرسنگ یعنی یكصدوبیست كیلومتر بدست می دهد.

پیداست كه در این زمین لرزه بسیاری از ساختمان ها و كاخها و مسجدها و منارها و بازارها و سرایها و كاروانسرایهای تبریز با خاك یكسان گردیده بود و جز بخشی از مسجد كبود و ارگ علیشاه و مسجد استاد و شاگرد كه هنوز هم بازمانده آنها در تبریز نمایانست، دیگر هیچ بنیاد كهنی كه مقدار آن هم كم نبوده است ـ برپا نیاستاده شهری بدان بزرگی و آبادانی به تلی خاك تبدیل گردیده بود و چون از همه این بنیادها و ساختمانهای ویران شده در متن نوشته هایی كه یكایك بگواه خواهیم آورد نام برده شده است دیگر نیازی بشمردن آنها نمی بینیم .

نویسنده ”ریاض الجنه “ در كتابش می نویسد :

” در اواخر سنه هزارو صد و نود و دو و تا اوایل سنه هزار و صد و نود و سه، سه مرتبه درین مابین رجوعا و استقامه قران نحسین در برج عقرب واقع شد و بتقارن آن مقارنه ها امور چندی در عالم كون و فساد اتفاق افتاد كه فلك فساد پیشه از این قبیل فسادها در اندیشه نداشت یكی زلزله تبریز بود كه شب شنبه سلخ ذی حجةالحرام سنه 1193 تامه هجری تخمینا” دو ساعت از شب مزبور گذشته اتفاق افتاد بمرتبه یی انهدام بشهر و نواحی روی داد كه مصدوقه و جعلها عالیها سافلها گردید. همه ابنیه عالیه و آثار مستحكمه قدیمه از مدارس و مقابر و معابد و عمارات و رباطات بالمره خراب گردید، از آن جمله شنب غازان و مسجد صاحب الامر و مسجد جهانشاه و مسجد جامع و مدرسه سید حمزه و مدرسه صادقیه و طالبیه بود كه ثانی اثنین یكی از آنها را در كل روی زمین چشم دوربین روزگار ندیده بود، همگی انهدام یافته بی اغراق دیواری به بلندی یك وجب نماند و تخمینا دوازده فرسخ از اطراف به تبعیت شهر انهدام یافت و تا حال این قسم زلزله درین شهر اتفاق نیفتاده بود و از ثقات آن بلاد مسموع شد كه در شهر و نواحی از اطفال و نسا و رجال از غریب و بومی دویست هزار نفر تخمین شد كه بدارالقرار در آن قضیه فرار نمودند و اكثر خان ها مسدود شد و در همان شب تا صبح تخمینا چهل مرتبه چنان زلزله شد كه هرگاه عمارت و آبادی می بود در هر دفعه اول بیشتر خرابی می شد . در اكثر كوهها شكاف عظیم پیدا شد و در راه شبلی شكاف طولانی كه قریب به هفت فرسخ طول داشت بهم رسید و از مشاهیر آن شهر كه در زیر نقاب تراب محتجب شدند علامةالعما ملا ابوعلی مراغه یی و قدوةالفضلا آقا میرزا بابا و ملا اسمعیل و میرزا فضل الله طبیب و عمدةالامرا، فضلعلی بیك خلف بندگان سكندر شأن نجفقلی خان دنبلی بیگلر بیگی دارالسلطنه بود كه همه ایشان از جمله بی نظیران زمانه بودند، و تا ده دوازده سال در آن دیار زمین در زلزله و مردم در ولوله بود. از اول زلزله تا ششم صفرالمظفر آن سال هر شبانه روز تخمینا” سی و چهل مرتبه زلزله می شد، نهایت مخرب نبود. اما در روز شنبه ششم شهر مزبور یك ساعت از زوال گذشته و ایضا” در شب یكشنبه چهاردهم ماه مزبور سه ساعت تخمینا” از شب گذشته زلزله شدیدی واقع شد كه كمتر از اول نبود“.

درسفرنامه ”تبصرةالمسافرین“ میرزا حسن طباطبایی تبریزی ملقب به منشی اسرار چنین آمده است :

”. . . چند مرتبه زلزله شدید در شهر تبریز اتفاق افتاده كه صدمه كلی و خسارت مالی و جانی به اهل شهر رسیده، از این زلزله اخیره بشهر تبریز خرابی كلی رو داده قریب چهل هزار نفر از نفوس محترمه تلف شدند. لیله شنبه سلخ شهر ذی الحجةالحرام سنه 1193(ه.ق.) دو ساعت از شب رفته بوده است كه ابنیه رفیعه و آثار عالیه خراب و منهدم شده اند. عمارات شنب غازان، مسجد معروف صاحب الامر علیه السلام مسجد جامع طولانی، مدرسه سید حمزه، مدرسه صادقیه و طالبیه ، طاق خواجه تاج الدین علیشاه، قلعه و مسجد و مدرسه رشیدیه، مسجد جامع جهانشاه . . . “.

نجفقلی خان پس از بخاك سپردن مردگان و كشتگان و بیرون آوردن دارایی و كاچال خود از زیر خاك آنها را با خانواده اش به خوی گسیل داشت و پس از پایان یافتن زمستان و بهبودی پایش، از بیم آن كه مبادا دشمنانش از امیران افشار اورمیه و كردها و شقاقیها بر شهر تازند و او بجهت نداشتن برج و بارو نتواند از شهر و خود دفاع كند، بی درنگ دست بكار ساختن باروی شهر شد و در زمانی اندك بارویی با برجها و دوازده دروازه دور شهر پدید آورد.

فرزندش عبدالرزاق بیگ در این مورد چنین می نویسد كه روزی‌ :” با جان ناخشنود و تن محنت اندوز، و ضعف حال برباره ....سوار شد و در ركابش نزدیكان حضرت و خدام با نام، اطراف خرابه های شهر را طواف فرمود. و چون در بنای عمارت و طرح ریزی قلعه و حصار مهارتی كامل داشت . . . طرح قلعه جدیدی كه اكنون موجود است (یعنی در سال 1228 ه.ق. هنگام نوشتن كتاب) و اساسش اندراسی یافته بملاحظه اهل تنجیم بطالع اسد بنا فرمود . . . بالجمله چون محل بروج و حصار را بنظر امعان آورد، ساختن بعضی را بعهده .....یكی از اعیان كه در سمت محلت او واقع بود ....بازگذاشت، زرها بر خاك ریخت ، بنا و عمله بی شمار از شهر و نواحی برای این كار شگرف برانگیخت.

در مورد بنای قلعه تبریز در ریاض الجنه می نویسد :

”در همانسال بیگلربیگی سابق الذكر به امداد شهریار شهید فردوس مكان احمد خان دنبلی انارالله برهانه، بطالع اسد باروی بزرگی بدور شهر در كمال استحكام و امتیاز كشیده بعمارت مشغول شدند، مولانا تائب خویی در تاریخ ”حصار سكندر ثانی“ یافتند.

......كاتب حروف می گوید، اكنون همه آثار قدیمه خرابست و شهریار شهید احمد خان دنبلی بعمارت مسجد جامع بزرگ مشغول بودند، تمام نشده بروضه رضوان شتافتند و حالا هم ناتمام است و نیز درین اوقات بندگان ذی شوكت و شأن جعفر قلیخان دنبلی خلف ارشد ارجمند خان شهید فردوس مكان ادام الله ایام شوكته، معماران نیكو كار و مهندسان كارگزار مقرر فرموده بعمارت مسجد مشهور بمسجد صاحب الزمان اشتغال دارند، نزدیك است كه باتمام برسد، بسیار سنگین تر و رنگین تر از عمارت اولی می شود و متعلقات چندی هم بعمارت اول افزوده اند و سه هزار تومان تخمینا صرف و خرج آن اسا فیض كریاس می گردد، بعضی از نكته سنجان تاریخ آن مسجد را ”ز حكم خان شد این مسجد آباد“ (1208 ه.ق.) یافته اند“.

با همه وصفهایی که از این برج و بارو کرده اند. به سبب ویرانیها و کشته شدن مردم شهر، قلعه نوین بسیار کوچکتر از شهر پیش از زمین لرزه، نهاده شده بوده است و آمار مردم آنرا جان ماکدونالد کینتیر جهانگرد انگلیسی که در سال 1216ه.ق.در آنجا بوده است تنها سی هزار تن نوشته است و نادر میرزا می گوید :

" این درست است، من بسال پنجاه و شش یا بشصت پس از یک هزار و دویست از چند پیرمرد شنیدم که از تاریخ زلزله آخرین داستان همی گفتند کمتر از این شماره و این نشان می دهد که شهر پس از این زمین لرزه تا چه اندازه کوچک و کم جمعیت شده بوده است."

درباره شماره جمعیت تبریز پس از این زمین لرزه با نادر میرزا را در تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز، نوشته یی است که شگفت آور است و نشان می دهد که چقدر آدم در این حادثه از میان رفته بوده که شمار مردم شهر تا چهار هزاروسی تن پایین آمده بوده.می نویسد:" ....من طوماری دیدم و اکنون در نزد منست، که بفرمان خاقان شهید (آغامحمدخان قاجار ) تبریز و نواحی آنرا بازدید کرده و خراج نهاده بخاتم همان دبیر که میرزا احمد اردلانی بود مختوم . سرشمار نیز بدین شهر کرده و خراج نهاده، آنگاه درین شهر چهار هزار و سی سر شمرده از بومیان، و از آن عدد، دوهزار و سی نفر وضع کرده بنام سادات و علما و فقرا و اعیان و غربا، و بر دوهزار نفس مال فرود آورده، مرا این درست است، زیرا آن دبیر با آن سطوت خاقان شهید نتوانستی چیزی پوشیده دارد".

زمین لرزه 1201 ه.ق.

زمین لرزه سال 1201 هجری قمری ( 1786 میلادی)نیز از زمین لرزه های بزرگ و سخت تبریز بشمار می آید. و این زمین لرزه هنگامی روی داده که هنوز مردم تبریز از بیم و هراس زمین لرزه پیشین بیرون نیامده بوده اند، هنوز داغها فراموش نگشته، زخمها بهبود نیافته و ویرانیهای شهر آباد نشده بوده است . با همه اهمیتی که این زمین لرزه داشته، آگاهی ما درباره داستان آن بسیار اندک است. همین اندازه می دانیم که زمین لرزه در شب و آخر فصل خزان روی داده است.

کرپورتر انگلیسی درباره کشتگان این زمینلرزه نوشته که شماره آن چهارده هزار تن بوده است .

سدراک ابدالیان زمین لرزه سختی بسال 1791 میلادی (1206 ه.ق.) نسبت داده می نویسد : " در 1791 زلزله شدیدی شهر تبریز و خوی و ارومیه و کونا و وان و ارزروم را لرزاند" ولی در منابع ایرانی چنین زمین لرزه یی یاد نشده و در سفرنامه و کتابهای اروپایی نیز به شرحی در مورد آن بر نخورده ایم و چون آقای ابدالیان منابع آگاهیهای خود را یاد نکرده است، از اینرو نمی دانیم داستان آن چه بوده است .

زمین لرزه 1220 ه.ق.

از زمین لرزه سال 1220 هجری قمری (1806 میلادی) که در سنجش با زمین لرزه های پیشین چندان سخت نبوده، تنها از راه نوشته پ.م.ژوبر جهانگرد فرانسوی آگاهی داریم.

ژوبر در این سالها از راه کشور عثمانی سفری بایران آمده و در این سال در تبریز بوده و از دیده ها و شنیده های خود در کشور عثمانی و قفقاز و ایران، سفرنامه یی پرداخته که دوبار بفارسی ترجمه شده است.

گرچه او روز و ساعت این زمین لرزه را ننوشته است، لیک از روی شمارش روزهای سفر او می توان بدست آورد که زمین لرزه در نیمه ماه مه 1806 م. رخ داده است. آرنولد ویلسون از این زمین لرزه آگاه نبوده و در فهرست زمین لرزه های ایران از آن یاد نکرده است.

در این زمان تبریز در زیر فرمان عباس میرزا نایب السلطنه فتحعلی شاه بوده و با آنکه او در آبادی تبریز کوشش بسیار می نمود، هنوز شهر برویه نخستین برنگشته بوده است. ژوبر می نویسد :

"بر اثر زلزله های موحشی، آبادیهای اطراف تبریز چنان ویران شده که تا کسی وضع آنها را در زمان آبادی ندیده باشد، نمی تواند به میزان خسارت و خرابی پی برد> قبل از رسیدن به تبریز، مسافر نه تنها از میان ویرانه ها می گذرد، اکثر بناهایی که در زمان شاردن وجود داشته، براثر این بلای عظیم از میان رفته است> حتی در موقع عبور من هم تکان شدیدی حادث شد که بیش از چهل منزل را خراب کرد، و عده زیادی از سکنه را متواری ساخت".

جیمز موریر، در نخستین سفر خود به ایران، که سه سال پس از ژوبر در تبریز بوده (28 مه 1809)درباره کوتاهی ساختمانهای تبریز می نویسد :

"بیم از پیشامد زمین لرزه به مردم تبریز آموخته است که چگونه خانه های خود را کوتاه تر بسازند، و در ساختن آنها بیشتر چوب بکار برند تا آجر و گچ، از اینرو بازارها هم، همه سقف چوبی دارند و برخلاف بازارهای شهرهای بزرگ ایران، طاق پوش نیستتند. با این همه بمن گفتند که هنگام زمین لرزه، بیشتر ساختمانهای گنبد دار ( بویژه گرمابه خان که بزرگترین گرمابه تبریز است) ویران نشدند، در حالی که در ساختمانهای دیگر، استوارترین دیوارها هم فرو ریخته بود".

زمین لرزه 1227 ه.ق.

در بهار سال 1227 هجری قمری که برابر بوده با سال 1812 میلادی در تبریز زمین لرزه کم آسیبی پیش آمده که ما از آن تنها از راه سفرنامه سر ویلیام اوزلی که در آن هنگام در تبریز بوده آگاهی داریم.

زمین لرزه 1234 ه.ق.

در روز سوم ربیع الثانی سال 1234 هجری قمری (29 ؤانویه 1819 میلادی) زمین لرزه سختی در تبریز و طسوج روی می دهد که بنوشته ویلسون از زبان جیمز موریه در سفرنامه نخستینش، پس لرزه های آن تا چند هفته همچنان دنباله داشته است، با این همه از داستان این زمین لرزه نیز آگاهی چندانی در دست نداریم .

زمین لرزه 1250 ه.ق.

این زمینلرزه در نهم جمادی الاول سال 1250 هجری قمری (13 سپتامبر 1834 میلادی) روی داده است> آرنولدویلسون در فهرست خود این زمین لرزه را یاد نکرده است. ما نیز تنها از راه نوشته پدر روحانی "پرکینز " از آن آگاهیم . او کتابی بنام " هشت سال اقامت در ایران" نوشته است که بسال 1843 در آمریکا بچاپ رسیده .

پرکینز در این کتاب می نویسد :

". . . می گویند همه شهر تبریز براثر یک زمین لرزه که نزدیک بیک سده پیش از این رخ داده، از میان رفت، بگمانم این سخن راست است . زمین لرزه هنوز در تبریز یک چیز عادی است . در سالی که ما در آنجا نشیمن داشتیم، زمین لرزه خانه ما را تکان داد و سفالینه هایی که بر بالای قفسه ها چیده شده بود، همه بزمین ریخت. در همسایگی ما نیز چندین دیوار فرو افتاد ".

باز پروفسور سدراک ابالیان زمین لرزه شدیدی بسال 1840 میلادی (1256 ه.ق.) نسبت داده نوشته است :

" در سال 1840 بر اثر زمین لرزه شدیدی در ارمنستان، و شهرهای نخجوان و تاته و ماکو و تبریز و کاگزوان و قارص و ارزروم و غیره روی داد و خسارتهای فراوانی وارد آورد.

زمین لرزه های سالهای 1265 – 1267 – 1268 ه.ق.

در میان 1265 و 1268 هجری قمری چندین زمین لرزه خفیف و کم اهمیت در تبریز روی داده که ویرانی چندانی ببار نیاورده و کشتاری نکرده است .

زمین لرزه 1270 و 1271 ه.ق.

بانوی جهانگرد بنام لیدی شیل در سال 1851 میلادی (68 –1267 هجری قمری ) به ایران آمده و کتابی از بررسیهای خود پدید آورده بنام " نظری بطرز زندگی و رسوم در ایران "او هنگام بازگشت به میهنش در سال 1853 (1269 ه.ق.) چون اندک زمانی در تبریز مانده، چند سخنی نیز درباره این شهر و مردمش نوشته است . وی در جایی از کتابش می نویسد :

"سه سده پیش از این، مردم تبریز، پانصد هزار تن بودند، لیک آشوبها و زمین لرزه های پی در پی از مردم آنجا بسیار کاسته است . در سده پیش شهر با زمین لرزه ویران گردید و در سال 1721 م. شهر پاک زیروزبر شد و هزاران تن از مردم آن کشته شدند، و اکنون نیز تکانهای سختی روی می دهد که آدمی را سخت بهراس می اندازد".

خانیکوف دانشمند روس که در این سالها بعنوان نماینده کنسولگری روس در تبریز بوده و وقت خود را با مسافرتهای گوناگون و پژوهشهای دانشی می گذراند، گزارش دقیقی از آن زمین لرزه به فرهنگستان امپراطوری علوم سن پیترزبورگ فرستاده که در تاریخ سوم نوامبر 1854 در آنجا خوانده شده و سپس بخشی از آن در مهنامه فرهنگستان بچاپ رسیده که ما آن را در اینجا می آوریم:

" از آگاهیها و پیشامدهای این کشور که چه بسا برای شما جالب باشد من از زمین لرزه سختی که در شب 22 (برابر 10 روسی و 29 ذیحجه)و 23 (برابر 11 روسی و 30 ذیحجه)سپتامبر 1854 رخ داد گزارشی برای شما می فرستم :

این زمین لرزه درست هنگامی روی داد که مقارنه ماه و خورشید بود و گویی این پیشامد برای تأیید نظر آقای آلکسیس پره بود که می گوید زمین لرزه ها بیشتر در روزهای مقارنه روی می دهند تا در روزهای تربیع .

نخستین تکان زمین، در ساعت یازده و چهل و هشت دقیقه احساس شد و این تکان باندازه یی شدید بود که حتی کهنسال ترین کسان نیز بیاد ندارند که چنین زمین لرزه یی پس از زمینلرزه سال 1779 که نیمی از شهر تبریز را ویران کرد، دیده باشند .

تکان دوم که شدتش کمتر بود، یک دقیقه و نیم پس از تکان نخست روی داد و تکان سوم، دو دقیقه پس از تکان دوم، تکان چهارم ، چهل و شش دقیقه پس از نیمه شب و تکان پنجم در ساعت یک و شانزده دقیقه بامداد که تا اندازه یی شدید بود ولی نه بسختی تکان نخست رخ داد و همه این تکانها و لرزشها با صداها و غرشهای زیرزمینی همچون رعد، همراه بود .

زمین لرزه 1272 ه.ق.

در سال 1272 هجری قمری ( 1856 میلادی ) دو زمین لرزه، یکی خفیف و دیگری شدید، در تبریز و پیرامون آن روی داده است . زمین لرزه نخست در آخرین روز ماه رجب (9 مارس) در اواخر زمستان بوده که درباره آن در روزنامه وقایع اتفاقیه چنین نوشته شده است :

" در سلخ ماه رجب (1272 ) نیز زمین حرکت جزئی کرده ولی بحمدالله خرابی بجایی و اذیت بکسی نرسیده بود".

زمین لرزه دوم که سخت تر بوده در روزهای آغاز تابستان برابر با 27 شوال (3 ژوئیه) روی داده که ویلسون درباره اش می نویسد :

"زمین لرزه سختی که با صداهای زیرزمینی همراه بود در روستای نهند در بیست و شش کیلومتری شمال شرقی تبریز احساس شده " .

زمین لرزه 1273 ه.ق.

بسال 1273 هجری قمری (1856 میلادی ) گویا دو زمین لرزه در تبریز روی داده است یکی در اواخر تابستان و دیگری در اوایل پاییز با اندک فاصله از یکدیگر.

زمین لرزه های سال 1274 ه.ق.

ادیب الملک در دافع الغرور در وقایع روز پنجشنبه دوم محرم 1274 ه.ق. در تبریز می نویسد :

" سه ربع ساعت به غروب مانده که بعد از ادای فریضه رو بقبله نشسته بودم و به اوراد و اذکار پیوسته به مدلول "اذا زلزلة الارض زلزالها و اخرجة الارض اثقالها " به یکبار چنان زمین حرکت کرد که نزدیک بود به روی در افتم ".

در همین کتاب باز در وقایع روز پنجشنبه نهم محرم می نویسد :

"عصر آن روز باز زلزله شدید شد و از زلزله های سابق بر مزید " در وقایع روز چهارشنبه پانزدهم محرم باز می نویسد :

" سه ساعت و نیم به غروب زلزله شدید گردید و پس از آن بادی وزید که هوش از سرم پرید."

در روز پنجشنبه فردای آن روز می نویسد :

"شانزدهم محرم نیم ساعت پیش از طلوع آفتاب و نیم ساعت بعد از طلوع آفتاب زلزله شد لیکن چندان شدت نداشت".

در ثبت وقایع روز پنجشنبه بیست و سوم محرم نوشته است :

" سه ساعت به غروب مانده چنان زلزله یی شد که کلاه فرنگی چوب پوش به حرکت آمد و جمیع خانه ها شکست برداشت ".

در فردای همان روز، آدینه بیست و چهارم محرم می نویسد :

" بیست و چهارم در منزل بوده باز سه ساعت به غروب مانده زلزله شد به طریقی که از خواب پریشان و هراسان بیدار شدم و در شب آن روز نیز دو دفعه زلزله شد ".

در شنبه بیست و پنجم نیز بعد از نماز صبح زلزله شدید شد و از شهر صدای یا الله برخاست، بعد از دوساعت دیگر غوغای عظیمی شنیدم، معلوم شد که جناب مجتهد به مصلی می رفتند و تکبیر در عرض راه می گفتند".

زمین لرزه های سال 1276 تا 1297 ه.ق.

در زمانی نزدیک به بیست سال از 1276 تا 1297 ه.ق. شش زمین لرزه خفیف و شدید در تبریز روی داده که درباره آنها شرحی در نوشته های فارسی نتوان یافت از اینرو فهرست آنها را تا آنجا که ما یادداشت کرده ایم اینجا می آوریم :

بنوشته ابدالیان، زمین لرزه نخست از زمین لرزهای ششگانه به سال 1276 هجری قمری (1859 م.) رخ داده و شهرهای ارزروم و تبریز و پیرامون آنها، صحنه زمین لرزه نوینی واقع می شوند .

دومین زمین لرزه بسال 1278 هجری قمری رخ داده که ویلسون درباره آن می نویسد :

"درسال 1862 م. چهارم ژوئن (3 ذیحجه 1278 ه.ق.) زلزله یی در تبریز روی داده ولی خسارتی وارد نیامد".

"درسال 1870 م. بیست و ششم ژانویه (23 شوال 1286 ه.ق.) زلزله یی در دو دفعه از شمال بجنوب در تبریز روی داد".

"بسال 1872 م. (بنوشته ابدالیان) برابر 1288 ه.ق. زمین لرزه شدیدی شهرهای شمالی و گنجه و ایروان و تبریز را ویران می سازد ".

بسال 1874 م. بیست و هشتم ژوئیه(13 جمادی الثانی، 1291 ه.ق.) زلزله دیگری در تبریز روی داد".

" سال 1879 م. دوازدهم مارس (18 ربیع الاول) و دوم آوریل(9 ربیع الثانی 1296 ه.ق.) زلزله دیگری در تبریز و میانه و زنجان روی داد".

زمین لرزه 1298 ه.ق.

در سال 1298 هجری قمری (1880 میلادی)دوبار زمین لرزه شدید، یکی با چهار تکان سخت ، در تبریز روی داده، که به شهر آسیب رسانیده و برخی خانه های شهر را ویران کرده و پس از زمین لرزه نیز دکانها و خانه هایی در آتش سوخته است . آنچه در داستان این زمین لرزه جای شگفتی است، برخاستن شعله های کبود رنگ از شکافها و شکستگی های زمین و بو دود آنست که در هیچ یک از زمین لرزه های پیشین چنین نشانه هایی دیده نشده بود .

زمین لرزه 1300 ه.ق.

در سال 1300 هجری قمری (1883 میلادی) دو بار در تبریز زمین لرزه روی داده ولی ویرانی ببار نیاورده است .

زمین لرزه 1313 ه.ق.

زمین لرزه های سال 1313 هجری قمری برابر بوده با روز چهارم و ششم ژانویه سال 1896 میلادی.

در روزنامه ناصری تبریز شرح این زمین لرزه را چنین آورده است :

" شب جمعه هفدهم شهر رجب المرجب در شهر دارالسلطنه زلزله خفیفی بوقوع پیوست که چندان شدت نداشت و شب یکشنبه نوزدهم شهر مزبور در ساعت سه این داهیه دهشت انگیز مجددا بطور شدت واقع شد ولی شکر خدا را موجب خرابی و خسارت نشد . لیکن بموجب خبری که از بلاد آذربایجان رسیده این بلیه غیبی را در ممالک آذربایجان عمومیتی بوده، چنانچه بموجب تلگرافی که از اردبیل مخابره شده ، در آنجا نیز شب هفدهم بطور خفیف و شب نوزدهم زلزله سختی شده و قلعه حکومتی را صدمه زده است و همچنین بعضی ابنیه قدیمیه شهر را نیز خراب کرده است .

زمین لرزه های سال 1323 ه.ق.

در سال 1323 ه.ق. (1905 م ) چندین تکان و زمین لرزه در تبریز رخ داده که متاسفانه درباره آنها، مطلب مشروحی نوشته نشده است و ما تنها از نوشته های دو نامه روانشاد میرزا علی آقای ثقة الاسلام شهید بدست آورده ایم که این تکانها در فصل زمستان بوده و براثر آنها چندین روستا ویران گردیده و گروهی کشته شده اند .

در بایگانی کمپیوتری مرکز زلزله شناسی تهران، زمین لرزه یی بتاریخ نهم ژانویه 1905 م. (دوم ذیقعده 1323ه.ق.)با شدت 5/5 درجه ریشتر در ساعت نه و چهل و هفت دقیقه (ساعت شش و هفده دقیقه گرینویچ ) ثبت گردیده که گمان میرود همین زمین لرزه است که روانشاد ثقة الاسلام در نامه خود یاد کرده است .

زمین لرزه سال 1324 ه.ق.

نظام السلطنه مافی در نامه یی بتاریخ دوشنبه 28صفر1324(1906م.)نوشته است که " وضع زلزله تبریز، پارسال و این اوقات خیلی شدت کرده است، دیشب که شب یکشنبه بود، در ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه بالا باز زلزله سختی شد و ربطی به زلزله آن سال ندارد".

زمین لرزه 1335 ه.ق.

بنوشته آرنولد ویلسون : "در تاریخ دوم ژوئن 1917میلادی(11شعبان 1335 ه.ق.) در نود میلی مشرق تبریز (عرض 38 درجه و طول 48 درجه و 5 دقیقه) زلزله یی روی داده است" و ما از چگونگی آن ناآگاهیم .

زمین لرزه 1309 ه . ش.

در سال 1309 هجری خورشیدی(1930 میلادی و 1348 ه.ق.) یکی از زمین لرزه های بسیار سخت آذربایگان روی داد که نه تنها تبریز و خوی و مرند و رضائیه را تکان شدید داد بلکه شهر سلماس را زیرو زبر کرد و آن شهر را پاک از میان برد .

این زمین لرزه با آنکه شدید و هراس انگیز بوده ولی در تبریز و پیرامون آن ویرانی چندانی بار نیاورده بوده .

زمین لرزه 1315 ه.ش. (1355 ه.ق.)

یکی از زمین لرزه های سخت تبریز که در زمانهای نزدیک بروزگار ما روی داده است، زمین لرزه سال 1315 هجری خورشیدی (1937 میلادی) است .

نخستین تکان این زمین لرزه در دوشنبه شب (شب سه شنبه)سیزدهم مرداد ماه، در نیمه تابستان، شهر تبریز را بلرزه درآورد و چون دنباله یافت، مردم را سخت بهراس انداخت .

درباره داستان این زمین لرزه ، شرحی در مهنامه پیمان همان سال از نوشته روزنامه کوشش، چاپ شده که با اندک دگرگونی در عبارتها، در اینجا می آوریم :

زلزله مهیب و خرابیهای تبریز

"خبر تلگرافی تبریز را که حاکی از حدوث زلزله بود، شرح دادیم، اینک وقایع مفصل آن که بتوسط پست رسیده، ذیلا" طبع می شود :

"شب سه شنبه 13 مرداد 1315، هشت ساعت و سی و پنج دقیقه بعد از ظهر، با یک غریو هولناکی که گویی چندین توپ را یکمرتبه آتش زدند، زمین لرزه دهشتناکی در تبریز روی داد که اگر از نقطه نظر تخریبات در درجه دوم و سوم نباشد، از جهت صدا و طولانی بودن که زمین مانند آب جوش در زیر پا، ثانیه ها در غلیان و جریان بود، از زلزله هایی است که از پنجاه و شصت سال پیش، نظایر آن در این شهر که از کانونهای معروف زمین لرزه شمرده می شود، شنیده و دیده نشده است .

بعد از زلزله شدید اول، سپس یک بار صبح سه شنبه و بار دیگر ساعت سه بعد از ظهر روز چهارشنبه و بار چهارم شب پنجشنبه تکانهای دیگری روی داد که هر سه آنها خفیف بود و چندان موجب نگرانی و خرابی تازه یی نگردید.

زلزله تبریز، آن شدت و دهشت را که در محله های بازار و خیابان و راسته کوچه و نوبر و مقصویه و لیل آبادو اهراب و سایر محله های مرکزی بخصوص اطراف خیابان پهلوی داشته، در محله های مارالان و سرخاب و شتربان و هکماوار و سایر محله های دور دست نداشته است، و عجیب تر از همه اینکه هر خرابی و شکست و ریزش که حاصل شده در عمارات محکم و ساختمانهای گچ و آجری بوده ، در خانه های چینه یی و خشتی(چه کهنه ساز و چه تازه ساز) چندان و بلکه هیچ گونه تخریباتی بوجود نیامده است .

چون هیچ کدام از محله های معمور و خانه های آباد شهر و خرابیهای زلزله( کم و بیش)سالم نمانده، بنابر عقیده اشخاص مطلع، خسارات امسال بمراتب بیشتر از خسارات سیل هشتم مرداد 1310(ه.ش.) می باشد .

زمین لرزه 1332 ه.خ.

چنین می نماید که پس از زمین لرزه شدید سال 1315 زمین ناآرام تبریز، روزگاری از غرش و جنبش و طپش و جوشش باز ایستاده و دست از گریبان مردم رنجیده این شهر باز کشیده بوده است، زیرا در زمانی نزدیک به هفده سال، دیگر زمین لرزه یی که شایسته نوشتن باشد در تبریز روی نداده است تا در روز بیست و چهارم اسفند ماه سال 1332 ه.خ (9 رجب 1373 ه.ق و 15 مارس 1955 م.)زمین لرزه یی بشدت چها%D

+ نوشته شده توسط خسروشاهی در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 13:16 |

 
شاهزاده تيره  روز
 
147939.jpg
بهمن ميرزا چهارمين فرزند از بيست و شش فرزند ذكور عباس ميرزا نايب  السلطنه است كه در سال ۱۳۲۵ ق در تبريز متولد شد. بهمن ميرزا كه در آخرين سال حيات فتحعلى شاه حاكم اردبيل بود پس از مرگ فتحعلى شاه و حركت محمدشاه از تبريز به سوى تهران از اردبيل احضار و در ميانه به اردوى شاه رسيد. گفته مى شود بهمن ميرزا نسبت به شاهزادگان مورد بغض قائم مقام و رفع مشكلات آنها، هر هفته يك بار براى سركشى به نزد آنها مى آمده و موقعى كه قائم مقام به اسماعيل خان قراچه داغى فرمان داد كه جهانگيرميرزا و برادرانش را در اردبيل كور كند، بهمن ميرزا تمايلى به اجراى حكم از خود نشان نداد. پس از استقرار محمدشاه در تهران، بهمن ميرزا از اردبيل احضار و حكومت دارالخلافه تهران به او واگذار شد.
نزاع و دشمنى در روابط ايران و عثمانى بر سر مسائل مرزى در دوره محمدشاه باعث فزونى گرفتن اختيارات بهمن ميرزا در تقابل با عثمانى ها در شمال غربى ايران شد. وى به عنوان حاكم آذربايجان از جانب دولت ايران، سياست دولت را به حكام مرزى ايران عثمانى تفهيم مى كرد. در درگيرى مرزى با عثمانى در سال ۱۲۵۹ كه با حركت محمدشاه از تهران به سوى قزوين و گردآورى سپاه همراه شد، بهمن ميرزا با جمع كردن لشكريان آذربايجان براى مقابله با عثمانى ها، به خوى و سلماس عزيمت كرد، ولى با پادرميانى وزراى روس و انگليس و موافقت طرفين درگير، به فرستادن سفرا براى رفع مناقشه، بهمن ميرزا با لشكريانش به تبريز بازگشت.
بهمن ميرزا مردى اديب و دانش پژوه بود و در مدت اقامتش در تبريز، حمايت او از شاعران، نويسندگان و هنرمندان محيطى امن براى آنان به وجود آورده بود، در اين مدت كتاب هاى بسيارى به نام يا به تشويق او تاليف و ترجمه شد. كتابخانه بزرگ بهمن ميرزا در تبريز از توجه عميق وى به علم و ادب حكايت مى كند. در ايام حكومت در آذربايجان مناطقى چون شبستر، ديزج، خليل، هريس و خسروشاه جزء املاك بهمن ميرزا محسوب مى شد. بهمن ميرزا ضمن اينكه اهل بند و بست بود، مى دانست چگونه مردم را از خود راضى نگه دارد ولى در عين حال از شكنجه و سوءرفتار بهمن ميرزا نسبت به مردم و كبر و غرور وى در برخورد با صدراعظم نيز نكاتى در تاريخ آمده است. گرچه روس ها روى افكار عباس ميرزا و فرزندان وى در ايام حضور در تبريز كار كرده بودند، اما ظاهراً هيچ يك از فرزندان عباس ميرزا به اندازه بهمن ميرزا به روس ها نزديك نشد. در ايام حكومت آذربايجان وى بناى مراوده و دوستى گسترده اى را با كارگزاران دولت روسيه گذاشت. دريافت نشان و حمايل از روس ها خشم محمدشاه و حاجى ميرزا آقاسى صدراعظم را برانگيخت.
حضور بهمن ميرزا در قدرت، كفه ترازو را به سمت رقباى فرانسويان به ويژه روس ها سنگين تر كرد و فشار عليه فرانسوى ها در ايران بيشتر شد و تمام مدارس لازاريست ها در اروميه و خسروآباد تعطيل و دانش آموزان آن پراكنده شدند كه البته اين اقدام با واكنش فرانسوى ها همراه بود. بيمارى محمدشاه باعث شد دو گروه به دنبال كسب قدرت و جانشينى باشند. گروه اول به رهبرى ملك قاسم ميرزا و با همكارى ميرزا نظرعلى حكيم باشى و گروه دوم آصف الدوله چنين قصدى را دنبال مى كردند. گروه دوم تلاش داشتند كه به دليل صغر سن وليعهد با تسلط بر شهر تهران، بهمن ميرزا را نايب السلطنه و بلافاصله پس از مرگ محمدشاه، وى را پادشاه كنند و خود آصف الدوله صدراعظم شود.
وزارت خارجه انگليس موافقت خود را براى نيابت سلطنت بهمن ميرزا به اطلاع سفير خود در تهران رساند و روس  ها نيز علناً از اين مسئله پشتيبانى كردند، آصف الدوله، بهمن ميرزا را براى اين كار آماده كرد و با پشتيبانى روس ها و حمايت انگليسى ها و كمك آصف الدوله در صورت مرگ شاه بعيد به نظر مى رسيد كه بهمن ميرزا در راه رسيدن به سلطنت دچار مشكل شود. اما بهبودى شاه برنامه هاى آصف الدوله را به هم زد. صدراعظم درصدد بركنارى حاكم آذربايجان برآمد.
جايگزينى خسروخان در كردستان باعث تعابير مختلفى از حركت وى شد كه بهمن ميرزا آن را تعبير به عزل و دستگيرى خود كرد و با به جا گذاشتن عيال و اولاد خود در تبريز خود را به تهران رساند و به دستور شاه در بيرون دروازه باغ لاله زار ساكن شد، بعد از چند ماهى سكونت بدون اجازه قدم به خانه ميرزا آقاخان نورى در داخل شهر گذاشت كه اين حركت وى باعث ناراحتى شاه و اعزام گروهى سرباز براى خروج بهمن ميرزا از خانه ميرزا آقاخان شد. با رسيدن خبر فرمان شاه، بر وحشت بهمن ميرزا افزوده شد و زمانى كه خود را بى يار و ياور ديد به همراه تعدادى از اطرافيان خود به خانه وزيرمختار روسيه در خيابان پامنار پناهنده شد. بهمن ميرزا بعد از چند ماه توقف در خانه وزير مختار روسيه تهران را ترك كرد و نظر به روابط ديرينه با كنسول روس در گيلان همه مقدمات مسافرت بهمن ميرزا از طريق رشت، بندر انزلى فراهم شد و سپس با كشتى وى را به تفليس فرستادند. از زمان ورود به روسيه ماهانه هزار تومان مقررى براى وى تعيين شد. بعد از حضور چهارساله در تفليس در ايام امپراتورى نيكلاس اول، تقاضاى بهمن ميرزا براى اقامت در قلعه شيشه كه با هوايى بسيار مطبوع در قلعه كوهى در داخل كوهستان قرار داشت توسط وزنتسف اولين نايب السلطنه روسيه در قفقاز اجابت شد و وى به همراه خانواده به آن قلعه نقل مكان كرد.
در دوره صدارت اميركبير، وزير مختار روسيه در چند دور مذاكرات با ميرزا تقى خان فشار مضاعفى را به وى جهت بازگشت بهمن ميرزا به ايران وارد كرد كه ناصرالدين شاه اضطراب خود را از اقدامات روس ها كتمان نكرد. روس ها به دليل مقاومت اميركبير در مقابل اين خواسته به شدت از وى دلگير شدند. بهمن ميرزا با وجود داشتن امكانات عالى براى زندگى از توقف در مملكت روسيه اظهار دلتنگى مى كرد و به شدت از دورى از وطن مى ناليد و بسيار پريشان، پشيمان و مكدر و در فكر راهى براى بازگشت به ايران بود كه البته امكان حضور وى در ايران ميسر نشد. بهمن ميرزا در سال ۱۳۰۱ در سن ۷۶ سالگى در قره باغ كه از ۶ سال پيش مزارى آجرى با گنبد ساده براى خود معين كرده بود به خاك سپرده شد. پس از مرگ وى دارايى بهمن ميرزا حدود ۱۳۵ هزار تومان برآورد شد. اختلاف فرزندان وى كه نزديك به ۱۰۰ دختر و پسر مى شد بر سر تقسيم ارث باعث جنجال و هياهوى بسيار در روسيه و ايران شد.
+ نوشته شده توسط خسروشاهی در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 12:46 |